پارت صد و هشتاد و چهارم :

خواستم به عمارت برگردم که گفت :
موافقی بریم یه چرخی بزنیم؟!
دوباره سرجایم ایستادم.
با کنجکاوی نگاهش کردم و گفتم :
چرخ بزنیم؟ کجا؟ مگه نمی خواستی بری پیش خانوادت؟
- می رم حالا.
اگه پایه‌ی ای برو شال و کلاه کن منم ماشینو روشن کنم.
مدتی بود که بخاطر نوع خطاب کردن اتفاقا دلم به شدت هوای بیرون را کرده بود.
برای همین مخالفت نکردم و گفتم :
باشه. من می رم حاضر شم. 
قبل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    1

    آره اصلا هم اهل آخوند بازی نیستید 😐

    ۶ ماه پیش
  • یه بنده خدا

    2

    چرا حس میکنم اون نفر بعدی از اعضای گروه مامان و بابای آرامش بابای حامیه؟😐هر چند اصلا ربطی نداره و حامی گفت که باباش چطور اینطور شده

    ۶ سال پیش
  • ?

    3

    همتون منتظر صحنه این مطمعنا فقط برای صحنه می خونیم🤣🤣😈💜💜

    ۶ سال پیش
  • تینا

    5

    والاw من نفهمیدم اینا رو یه موتور نشستن یا نه ولی فکر. کنم واقعا رو یه موتور نشستن

    ۶ سال پیش
  • ....؟

    27

    خوب خدارو شکر داره از ژانر طنز به ژانر عاشقانه نزدیک میشه 🙌🙌 ولی چقدددددر حامی تیزهه از کجا فهمید ارامش نگاش میکنه؟ 😕😕 بهرحال دستت درد نکنه نویسنده جان خیلی رمان عااالیهه👌😄😄

    ۶ سال پیش
  • ووو

    1

    گفت که از آینه موتور

    ۶ سال پیش
  • bardia

    6

    خانم نرگس نعمت زاده من نمیتونم چیزی بگم چون میدونم هر رمان نوشتن چقدر زول میکشه فکر کردن و نوشتن مدل نوشتن و و و و ولی لطفا یکم طولانی تر کنید و یکم تندتر بذارید

    ۶ سال پیش
  • ریحانه

    1

    +نه نمیتونی بپرسی😀

    ۶ سال پیش
  • بنده خدا

    3

    این پارت فوق العاده بود

    ۶ سال پیش
  • M

    13

    وای داریم به صحنه های عاشقانه نزدیک میشیم🤩💃🏻💃🏻💃🏻😆😆یه سوال:اینا الان رو موتور نشستن،حامی جلو،آرامش پشت یعنی آرامش حامی رو بغل کرده؟😍😍😆😆

    ۶ سال پیش
  • ستا

    8

    نویسنده ناموسا این پارتت خیلی خوب بود😁من تا فردا چجوری صبر کنم اخه😂

    ۶ سال پیش
  • ?

    6

    واوو چ گشنگ بود لنتی🥵💜

    ۶ سال پیش
  • بهار

    8

    عین گوگوش و بهروز وثوق نسستن پشت موتور رفتن دردر😁😁😁🤣🤣🤣🤣

    ۶ سال پیش
  • اسرا

    27

    لحنتی خیلی خوب بود من یعنی تا فردا این موقعه باید صبر کنم ببینم حامی چی گفته😐💔

    ۶ سال پیش
  • .

    9

    وای ارع موافقم تا فردا من از هیجان میمرم و زنده میشم😁

    ۶ سال پیش
  • آهوو

    6

    من ولی فکر می کردم آرامش *** میخونه اینقد که حامی از حجابش تعریف کرده بود و وقتی هم باربد می خواست دستش رو ببینه یا وقتی که حامی موهاش رو دید...همه و هنه باعث شدن فکر کنم اون *** میخونه😐

    ۶ سال پیش
  • معصومه

    11

    وای خدا موتور سواری چه حالی میده بهشون⁦😌

    ۶ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️