پارت صد و سی و ششم :

این اتاق فقط سقفی کوتاه و مختصر بود برای به صبح رساندن شبهایی که برای او پر از اشک حسرت و ندامت بود.
وقتی باران وارد اتاق میشد نگاه سهیلا از بالای شانه اش روی چهره ی پارسا نشست و با اخم پرسید:
- این آقا کی باشن؟
فرصتی برای اینکه به نسبت پارسا با خودش فکر کند نداشت و حالا وقت غیظ و غضب نبود. قدم رفته را عقب برگشت و در برابر پرسش غیر محترمانه ی سهیلا دست پارسا را گرفت و رو به سهیلا گف

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!