پارت صد و سی و پنجم :

نفسی از اعماق وجودش بالا کشید و دستانش را داخل جیب شلوار کتانش فرو برد. آرام و پرغرور به طرف دیوار شیشه ای سالن رفت. پرده را کنار زد و نگاهش از همان جا در محوطه ی بزرگ مقابل عمارت چرخید و روی درختان پیر و سربه فلک کشیده که حالا شبیه علفزاری خشک تن به خاک داده بودند چسبید. هیچ خبری از آنهمه شور زندگی نبود. کمی عقب تر نگاهش روی آلاچیق حصیری و درخت توت مجنون که شاخه های خشکش هیچ شباهتی با آن چتØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    این سهیلا رو که اصلا ازش خوشم نمیاد..ولی خیلی دوست دارم واکنشش وقتی اخبار همایون رو میشنوه رو ببینم

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    به وقتش 😎

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️