پارت هشتاد و سوم :

جلوتر اومد و دست مشت شده اش رو بالا برد که فوژان بینمون ایستاد و هردو دستش رو بالا گرفت.
- کافیه… تمومش کنید.
از پشت فوژان گردن کشیدم و فریاد زدم.
- فقط یه بار دانیال… فقط یه بار سعی کن مثل یه آدم معمولی رفتار کنی… خودخواهی که در حق من کردی رو در حقش نکن… نوجوونی و جوونیم رو نابود کردی… با آلا نکن.
دانیال که چشم هاش کاسه خون بود فوژان رو محکم کنار زد و نزدیکم شد.
امید بازوش ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    1

    یعنی میشه آلا رو ول کنه برسه به دارا وخودش بره بافوژان. ممنون زیبا بود

    ۶ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    🫠

    ۶ ماه پیش
  • کوثر

    1

    آخه چی بگم از مظلومیت آلا😭😭😭😭

    ۶ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    🥲

    ۶ ماه پیش
  • کوثر

    1

    باخوندن این پارتا فقط می تونم گریه کنم😭😭😭😭😭😭😭

    ۶ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    عزیزدلممم

    ۶ ماه پیش
  • فاطیما

    3

    بنظرم این دفعه واقعا دانیال برای خود آلا نگران بود و دارا زیاده روی کرد😕 ممنون دیباجان که هوای ما رو داری🙏😍

    ۶ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    🫶🏻

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه

    1

    اینایی ک گفتم حدسم بود اما دلم میخواست بچه میموند بخاطر تنهایی دانیال و الا وفکر میکردم با سختی های ک هردو کشیدن میتونن مرحم هم باشن امااینطور که پیش می ره رمان بنظر میاد اینطور نمیشه

    ۶ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    مرسی که حدسات رو باهامون به اشتراک گذاشتی عزیزم🫶🏻

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه

    1

    فک میکنم هرچی جلوتر میریم دیگ همه چی کم کم داره مشخص میشه،من حدسم اینه در آینده دانیال با فوژان زندگی می کنه و الابخاطر مریضیش بچه رو سقط میکنن درمان میشه و با دارا زندگی میکنه

    ۶ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    اینم حدسیه باید ببینیم چقدر درست میتونه باشه

    ۶ ماه پیش
  • Ayrin

    0

    انقدر هر پارت اتفاق های زیادی میفته و هیجان داره، که هر روز پارت هدیه لازمیم😁

    ۶ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    عزیزم پس کاش به همون اندازه حمابت هم کنید😍

    ۶ ماه پیش
  • Asma

    0

    وای چه لحظه های پر از استرسی چرا وقتی دانیال و دارا میدونستن الا تو اتاقه باز داد میزدن

    ۶ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    چون دیگه همشون خسته شدن

    ۶ ماه پیش
  • معصومه

    3

    واقعا مرسی از زحمات این دو تا برادر واسه نابود کردن آلا،یکی با انتقام بی معنیش یه طوری آلا رو آزار داد یکیم با عشقش، اصلا به نظرم این دو نفر از زندگی آلا برن واسه آلا بهتره، حداقل دیگه انقدر اذیت نمیشه، عین کیسه بوکس افتاده وسط دارا و دانیال، میترسم بچش سقط بشه🥲

    ۶ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    🥲

    ۶ ماه پیش
  • یاسمن

    5

    من نمیگم کاملا حق با دانیاله یا دارا هیچ حقی نداره اما هر کدومشون دارن با تاثیرات ضربه ها و مشکلاتی که تو گذشته بهشون اسیب زده رفتار میکنن دارا فکر میکنه دانیال جوونشی و از بین برده درصورتی که دانیال فقط به خاطر اتفاقات گذشتش و احساس مسئولیتش نسبت به دارا یه سری کارارو کرده

    ۶ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    👍🏻

    ۶ ماه پیش
  • یاسمن

    6

    ما فقط رفتارای دانیالو دیدیم و چون از نظرمون درست نبود قضاوتش کردیم ،اما به نظرم دانیالم خیلی سختی کشیده،خیلی ضربه خورده تو رندگیش شاید بشه حداقل یه کم بهش حق داد بابت این رفتاراش،اون باباشو تو بدترین حالت تو کودکی دیده،عشق اولشو به خاطر پدری کردن برای برادرش از دست داده،رعنا رو هم اینجوری...

    ۶ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    منم دانیال رو سیاه ننوشتم دانیال خاکستریه و تنها ایرادش اینه که زخم رو با زخم به ناحق تلافی کرد

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️