ویولت به قلم حمیده سادات منتظری
پارت هفتاد و نهم :
- عشق و دیگر هیچ
آخرین آهنگ را هم به خوبی اجرا کرد. جمعیتی که اطرافش جمع شده بودند، حسابی تشویقش کردند. با لبخند از آنها تشکر کرد. آهی جلو آمد و کیف ویولنش را به دستش داد.
_ مثل همیشه عالی بود.
ملودی با چشمهایی که از رضایت میدرخشید، خندید و تشکر کرد. دیگر خبری از آن دختر غمگین و سیاهپوش نبود. دو ماهی میشد مسافرهای مترو، دختری خندان با لباسهای رنگارنگی را میدیدند که سا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
شبنم
0سپاسگزارم عالی بود منتظر رمان بعدیتون هستیم
۳ ماه پیش
حمیده سادات منتظری | نویسنده رمان
ممنونم از شما و همراهی تون🌹
۳ ماه پیشنرگس
0سلام خدا قوت میگم خدمت شما دوست عزیز ،واقعا رمان زیبایی بود وپایان قشنگی داشت ،قلمت مانا عزیزم
۳ ماه پیش
حمیده سادات منتظری | نویسنده رمان
سلام عزیزم سپاس از محبت و همراهی شما🌹خوشحالم رمان رو دوست داشتی
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

S🦋
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
رمان زیبایی بود از خوندنش لذت بردم از نویسنده محترم هم تشکر میکنم 👏🌹 ولی من آخر رابطه ی بین نوا و امیر محمد رو نفهمیدم خیلی مجهول بود 😅