پارت هفتاد و نهم :

- عشق و دیگر هیچ

آخرین آهنگ را هم به خوبی اجرا کرد. جمعیتی که اطرافش جمع شده بودند، حسابی تشویقش کردند. با لبخند از آنها تشکر کرد. آهی جلو آمد و کیف ویولنش را به دستش داد.
_ مثل همیشه عالی بود.
ملودی با چشم‌هایی که از رضایت می‌درخشید، خندید و تشکر کرد. دیگر خبری از آن دختر غمگین و سیاه‌پوش نبود. دو ماهی می‌شد مسافرهای مترو، دختری خندان با لباس‌های رنگارنگی را می‌دیدند که سا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • S🦋

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • شبنم

    0

    سپاسگزارم عالی بود منتظر رمان بعدیتون هستیم

    ۳ ماه پیش
  • حمیده سادات منتظری | نویسنده رمان

    ممنونم از شما و همراهی تون🌹

    ۳ ماه پیش
  • نرگس

    0

    سلام خدا قوت میگم خدمت شما دوست عزیز ،واقعا رمان زیبایی بود وپایان قشنگی داشت ،قلمت مانا عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • حمیده سادات منتظری | نویسنده رمان

    سلام عزیزم سپاس از محبت و همراهی شما🌹خوشحالم رمان رو دوست داشتی

    ۳ ماه پیش
کپی شد!