پارت هفتاد و نهم :

- عشق و دیگر هیچ

آخرین آهنگ را هم به خوبی اجرا کرد. جمعیتی که اطرافش جمع شده بودند، حسابی تشویقش کردند. با لبخند از آنها تشکر کرد. آهی جلو آمد و کیف ویولنش را به دستش داد.
_ مثل همیشه عالی بود.
ملودی با چشم‌هایی که از رضایت می‌درخشید، خندید و تشکر کرد. دیگر خبری از آن دختر غمگین و سیاه‌پوش نبود. دو ماهی می‌شد مسافرهای مترو، دختری خندان با لباس‌های رنگارنگی را می‌دیدند که سا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • S🦋

    0

    رمان زیبایی بود از خوندنش لذت بردم از نویسنده محترم هم تشکر میکنم 👏🌹 ولی من آخر رابطه ی بین نوا و امیر محمد رو نفهمیدم خیلی مجهول بود 😅

    ۳ ماه پیش
  • شبنم

    0

    سپاسگزارم عالی بود منتظر رمان بعدیتون هستیم

    ۵ ماه پیش
  • حمیده سادات منتظری | نویسنده رمان

    ممنونم از شما و همراهی تون🌹

    ۵ ماه پیش
  • نرگس

    0

    سلام خدا قوت میگم خدمت شما دوست عزیز ،واقعا رمان زیبایی بود وپایان قشنگی داشت ،قلمت مانا عزیزم

    ۵ ماه پیش
  • حمیده سادات منتظری | نویسنده رمان

    سلام عزیزم سپاس از محبت و همراهی شما🌹خوشحالم رمان رو دوست داشتی

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️