ویولت به قلم حمیده سادات منتظری
پارت هفتاد و هفتم :
- آخرین شرط بندی
-
صبح زود با بابک در جایی نزدیک کن قرار گذاشته بود. دیشب تا نیمههای شب با ملودی حرف میزد. به سختی توانست او را آرام کند. آخر از خاطراتش با بچه محلهایشان تعریف کرد و او را حسابی خنداند تا توانست، کمی حواسش را پرت کند بلکه چند ساعتی بتوانند هر دویشان بخوابند. تازه از دخترک خواست دنبال یک مربی حرفهای درامز بگردد تا او هم بعد از این بتواند مقابل دختر نوازنده حرفی
لطفا صبر کنید...
