پارت هفتاد و هفتم :

- آخرین شرط بندی
-
صبح زود با بابک در جایی نزدیک کن قرار گذاشته بود. دیشب تا نیمه‌های شب با ملودی حرف می‌زد. به سختی توانست او را آرام کند. آخر از خاطراتش با بچه محل‌هایشان تعریف کرد و او را حسابی خنداند تا توانست، کمی حواسش را پرت کند بلکه چند ساعتی بتوانند هر دویشان بخوابند. تازه از دخترک خواست دنبال یک مربی حرفه‌ای درامز بگردد تا او هم بعد از این بتواند مقابل دختر نوازنده حرفی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!