پارت سی :
صندلی مهرداد با صدای خشکی روی زمین کشیده میشود. بدنش یکباره جلو میآید و شانههایش سفت میشود. نگاهش از آرام جدا میشود و مستقیم روی من مینشیند. لبخند کوتاه و تندی میزند و میگوید:
- به چه حقی توی بحث ما دخالت میکنید؟
صدایش پایین است اما لحنش خراش دارد. دستش را روی میز میگذارد و کمی به جلوتر خم میشود.
- فکر کردید چون اینجا نشستید میتونید دربارهی رابطهی ما نظر
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0ولی ما که خوشمون اومد از این حرکت های جنتلمنانه ی آقای دکتر ادامه بده همینجوری😂
۱ ماه پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
حالا ترنم آراد فنی یا دارا فن؟😂
۱ ماه پیشترنم
0با اجازه شما و اگه بقیه دعوام نکن باافتخار آراد فن😂😎
۱ ماه پیشترنم
0خب آراد هم ی حس هایی داره ها انگار احساسات دارا روی اون تاثیر میذاره
۱ ماه پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
آفرررین... دقیقا روش اثر میذاره
۱ ماه پیشترنم
0خدا بخیر کنه امشب خیلی شب سختی بود همین الانم که از دید آراد بود ولی میتونم غم و غصه شو بفهمم و درک کنم
۱ ماه پیشماه تی تی:)
3فکر نکنم دارا از اینکه محو چشمایِ مشکین چشمش شدی خوشش بیاد دکتربچه🥱💅
۴ ماه پیشRez
3شتتتتت الا همه چیز دارا لو میره نههههه
۴ ماه پیشRez
1انگار احساسات دارا رو آراد هم تاثیر میذاره . داره یکی اینجا کم کم عاشق میشه
۴ ماه پیشارزو
0وایییی نمیخام نقشه های دارا لو برهه
۴ ماه پیش🩵بانو
0جالب بود جالبتر شد
۴ ماه پیشنگار
1خخخخخخخ بسوز مهرداد با آراد رفت😝وای نگین خیلی قشنگه فقط کاشکی سریع تر دارا بیا آخه دوست دارم ببینم وقتی خاطرات آراد رو ببینه و بفهمه آردا آرام رو رسانده چه باحال میشه نگین جونم خیلی خوبی آفرین به استعدادت که تو نوشیدن داری 💙💙💙💙
۴ ماه پیشاسپایدرمن
1شتتتتت الان آرام با شکاک میشهه که آراد از کجا خونشون رو بلدههه شتتتت🤦🏻 ♀️🤣🤣🤣
۴ ماه پیشافسون
1سلام نگین جون خیلی عالی پرفکت گلم آره دیگه دو تا شخصیت گفته بودم بهت عزیزم که یه قلب یه مغز طبیعی که هر دو پسندیدند بلاخره یه روح دارند ولی مهرداد حسابی بد آورد و کم آورد ازدست داد با حسادت بیجا توهین جلوی اونی که میدونه حس قوی به آرام داره😁🙃
۴ ماه پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
خوشحالم که همراهمونی افسونم❤️✨️
۴ ماه پیشجورجینا زن رونالدو
0آخی آراد و آرام خیلی بهم میاننننننننننن💃💃💃💃💃💃💃💃💃💃💃💃💃💃💃💃
۴ ماه پیشاکرم بانو
3چرامهرداد زودتر بیرون نیومداون ک انقد نگران بود بنظرم باید قبل از اراد بیرون میزد...
۴ ماه پیشمریم
0چقدر آرام شب سختی رو گذروند . ..💔 چقدر آراد چشماشو قشنگ تشبیه کرد... هر دو پر از زخم ن ،مطمئنم این دوتا برای هم مرحم میشن .... ممنونم نگین جان عالی بود عزیزم 🌻
۴ ماه پیش
نگین حلاف | نویسنده رمان
آره تازه هنوز هم این شب تموم نشده... زنده باشی خوشگلم✨️
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نوا
0دارا جذاب تره در عین وحشی و خشن بودن جنتلمن هم هست