بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت صد و دوم :
همراه با فرداد از درِ چوبی و سنگینِ ورودی گذشتیم و قدم به سالنِ اصلیِ عمارت گذاشتیم. تفاوتِ هوای بیرون و داخل، بلافاصله خودش را نشان داد؛ خنکای مطبوعی که بوی چوبِ صیقلخورده و عطری ملایم شبیهِ بوی قهوه و تنباکو میداد، به صورتم خورد. سالن بزرگ بود و با فرشهای دستبافِ لاکیرنگ و مبلمانِ چرمیِ تیره تزئین شده بود. نورِ آفتاب از لابهلای پردههای مخملِ ضخیم که نیمی از آنها کشیده شده Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
سیتا
0لعنت بهش چقد فک کردیم ادم خوبه س مهربونه تف ب همچین عمویی
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
0هوماااننم😭✨هرچند توی این پارت نبود ولی خب🤣😔
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
0هومان هم اینو فهمیده بود واسه همین نسبت به طاهر بهش هشدار داد...همون روزی که خواستن برن شکارگاه..
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
0وای من به طاهر اعتماد داشتم چه برسه به رخساره...
۵ ماه پیشمینا
0عجب عموی نامردی بوده
۵ ماه پیشپرنیا
0رخساره بیچاره هیچ کسو نداره
۵ ماه پیشپرنیا
0دوستی اینا کنار هم چقد خدایی قشنگه 😍🥰
۵ ماه پیشپرنیا
0وااای چقد این طاهر رو من دوست داشتم 😦😦چرا تو که پناه رخساره بودی !!!
۵ ماه پیشاکرم بانو
0وای فک نمیکردم عموش اینطور ادمی از اب دربیاد... دیگه به کی میشه اعتماد کرد؟
۵ ماه پیشموفرفری
2ادم امن = فرداد
۵ ماه پیشموفرفری
0پارت بعدی رو بزااررر سانازی من میخوام برسم ب اونجایی ک بانودخت شروع میکنه از زیر زمین گفتنن
۵ ماه پیشموفرفری
1چقدر عوضیه این طاهر یعنی با هومان هم دستشون تو ی کاسه اس یا با دایی هومان این قتلو انجام دادن
۵ ماه پیشNegar
1دوستی فرداد و آرمانو دوست دارم. درکل عاشق فردادم😂
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Helia
0ظاهر توف تو روت توف تو ذاتت عوضی