پارت چهارصد و هفتم :

مهمانی هنوز ادامه داشت برای رامدخت که خستگی بر شانه‌هایش آوار شده و دستانش را قفل کرده برهم روی میز گذاشته بود، برای مهدیار که دستی فرو برده در جیب و دست دیگرش کنار تن رها بابت مخفی نگه داشتن ارتباط با فواد و آرمان به ناچار قدم‌هایش را در جهت دوری از رامی برداشت و نزدیک گوشه‌ای خلوت از سالن می‌شد، برای مزدک که همچنان در سایه به دیوار تکیه زده بود و رازان که نشسته مقابل درمان، نگاهش به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سرو

    0

    نکنه میخواد مهدیار رو بکشه

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    فک کنم ایرج باشه یا مهدیارکه میخواد به قتل برسونه؟! ذهنم الان هنگ کار مهدیار کشش چالش دیگه رو نداره 💜 😅😂در همین حد بی جنبه م

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    از دست این مهدیار🫣😂

    ۳ ماه پیش
  • نیا

    1

    وای درمان خدا خبت نکنه که خوشیو ازم میگیرز.فکر کنم منظورش کاپیتانه.که در اونصورت قتلگاه درمان محل قتل درمان توسط رامی میشه.رامی رو دست کم نگیرید

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    به فاصله‌ی چند خط درمان ضدحال زد😂

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    کنجکاوم اونی که درمان منظورش بود کی بوده..

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    رامی و مهدیار خاطره های جالبی از اولیناشون دارن😂✨

    ۳ ماه پیش
  • نیا

    0

    ودی کاپیتان عجب خواستگاری ای.عزیزممممم🤩چقدر براشون خوشحالمممممم

    ۳ ماه پیش
  • دریا

    1

    نمیشه دقیق فهمید هدف درمان چیه...کشتن ایرج؟ولی چطور رازان بخواد پدرشو بکشه و حتی یک نفر دیگه رو هم بیاره برای کشتن،بازم افرادش ایرج رو میشناسن...کشتن مهدیار؟احتمالش قوی تره ولی چرا بخواد کاری کنه که دخترش ازش متنفر بشه!مزدک هم مانع سر راهش نی و یه جورایی تازه هم هدف اند😶

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    درسته ذهن درمان رو نمیشه درست خوند، باید خودش بگه!

    ۳ ماه پیش
  • دریا

    2

    صدرصد هم نمیشد توقع داشت توی ناجوری، یه خواستگاری در شرایط نرمال و آرامش انجام بشه...یه خواستگاری وسط ماموریت با هویت جعلی همراه هدف حواس پرتی مهمون ها برگرفته از خواسته قلبی؛اصلا شاهکاره😂✨️

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    وای دختر غش کردم عاااالی بود😂

    ۳ ماه پیش
  • افسون

    0

    آخیش بلاخره شد مراسم خواستگاری اونم تو شرایط بحرانی چی ازاین بهتر البته که درمان کنج مجلس هنوز خبر از رازهای دخترش و مهدیار نداره و معلوم نیست چه واکنشی نشان بده اگر خواسته ش برای مزدک و رازان قابل درک نباشه فعلا حدسم و نمیگم خوشم تا بعدها ناجوری که هر لحظه ش یه شوک ودرد 😘🤫

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    و شوکه شدن‌ها هنوز ادامه داره😁

    ۳ ماه پیش
  • مهسا

    0

    فقط دو نفر میان تو ذهنم، ایرج و مهدیار، که به نظرم مهدیار باشه🤔

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    یعنی با وجود رامی؟!

    ۳ ماه پیش
  • دریا

    1

    کاپیتان با یه تیر دو نشون میزنه😃😍😂🎉🤝

    ۳ ماه پیش
  • تیسراتیل

    0

    واووووو مهدیار هر روز داری سوپرایزم میکنی 😀😍ای جونممممم

    ۳ ماه پیش
کپی شد!