پارت ششم :
جان بیوقفه دور اتاق میگشت و فضولی میکرد.
زیر لب گفت: «چه خونهی تمیزی!»
«میبینم که این موضوع باعث تعجبت شده.»
جان: «خیلی زیاد!»
«معمولا همه از ظاهرم میفهمن که آدم مرتب و تمیزیام.»
جان: «منم همین فکرو میکردم تا وقت ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

Baran
3بعد مدت ها رمانی که باعث میشه حالت چهرم هی تغیر کنه و واکنش نشون بدم او ما گاد