بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت صد و یک :
روزهای پس از مراسم، با کرختی و سکوتی وهمآلود میگذشت. ظاهر عمارت آرام بود، اما در درونِ من طوفانی از اضطراب و تبوتاب جریان داشت. دغدغهی اصلیام ارواح و سایههای شوم عمارت نبودند؛ تمام فکر و ذکرم پیش عمو طاهر و مردم بیگناه روستایم بود. عمو طاهر با آن جاهطلبی و شاید سادگیاش، حالا به جای من عنوان «خان» را به دوش میکشید، اما به چه قیمتی؟ مردم روستا هنوز آواره و سرگردان بودند و ا
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه زهرا
1میدونین امکان اینکه مامان فرداد باشه هست،ولی چرا؟
۴ ماه پیشپرنیا
0بریم ببینم چ آشی ساناز برامون پخته 😉😉
۴ ماه پیشپرنیا
1واقعا اگه اون زن مادرش باشه،چ شودددد !!!
۴ ماه پیشپرنیا
0واقعا این پسر با این روحیه قشنگ مشخصه که پسر قمر نیست
۴ ماه پیشموفرفری
0بیشتر از اینکه چه حقایقی درمورد پدرش میخواد بگه کنجکاوم وقتی فرداد بفهمه ی زن زندانیه تو زیرزمین چ واکنشی قراره بده و اینکه احتمال میده مادرش باشه یا ن
۴ ماه پیشن س
0احساسات من 🫠🤪🤨😬🤔🤫 بی صبرانه منتظر پارت های بعدی هستم
۴ ماه پیشاکرم بانو
0نمیدونم قراره چی بشنویم از ارمان... چون در اصل ساناز عادت داره مارو غافل گیر کنه
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
2من واقعا نمیتونم حدس بزنم رخساره اخر میره با کدومشون😂😔