پارت هفتاد و چهارم :

لبخند برعکسی می‌زند و انگشتانش دستم را محکم‌تر می‌گیرد:
- واقعاً خوبی؟
سر تکان می‌دهم و به زحمت تکیه از تخت می‌گیرم. دست دیگرم را بین موهای آشفته‌ی کنار مقنعه‌اش می‌برم و لمس گونه‌ی گرمش تنم را گرم ‌می‌کند.
- برو خونه، مراقب خودتم باش.
سر تکان می‌دهد و قلبم تندتر می‌کوبد از اینکه می‌بینم اینطور شفاف چشمان سیاهش من را داخل خودشان جا داده‌اند. بی‌طاقت‌تر از هر زمانی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • دنیا

    1

    آهنگای روی هر پارت هم خیلی خوندن رو دلپذیرتر میکنه ممنونم

    ۳ ماه پیش
  • دنیا

    1

    سلام عزیزم خیلی وقت بود از خوندن این رمان زیبا جا مونده بودم خیلی این وارت قشنگ بود و تلخ نیکداد به اشتباه اجازه داد شیوا باهاش بازی کنه و صدمش رو هم خورد امبدوارم شیوا سر عقل بیاد

    ۳ ماه پیش
  • م

    2

    نیکداد هر چی سرش میاد حقشه،یعنی چی دختره آویزون هرکار دلش می خواد می کنه،این دلسوزی بیجا یعنی چی،چرا هیچوقت پسش نمی زنه،کلا مثل مجسمست همیشه،هرچی شد،شد 😡🙏🏻🙏🏻🙏🏻

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    میگم دیگه خودشم فهمیده خیلی اشتباه مرده چون همیشه سعی میکرده مرضیه رو اروم کنه و مشکلات شیوا براش شبیه مشکلا مادرش بوده اون حس همدردی رو داشته بهش به خصوص دوست دوران دانشگاهش بوده و خود نیکدادم تو دوران دانشگاه از لحاظ روحی داغون بوده نمیخواسته شیوا مثل مرضیه خودکشی کنه و میترسیده باعث خودکشیش بشه و

    ۳ ماه پیش
کپی شد!