پارت هفتاد و چهارم :

لبخند برعکسی می‌زند و انگشتانش دستم را محکم‌تر می‌گیرد:
- واقعاً خوبی؟
سر تکان می‌دهم و به زحمت تکیه از تخت می‌گیرم. دست دیگرم را بین موهای آشفته‌ی کنار مقنعه‌اش می‌برم و لمس گونه‌ی گرمش تنم را گرم ‌می‌کند.
- برو خونه، مراقب خودتم باش.
سر تکان می‌دهد و قلبم تندتر می‌کوبد از اینکه می‌بینم اینطور شفاف چشمان سیاهش من را داخل خودشان جا داده‌اند. بی‌طاقت‌تر از هر زمانی Ú

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دنیا

    1

    آهنگای روی هر پارت هم خیلی خوندن رو دلپذیرتر میکنه ممنونم

    ۵ ماه پیش
  • دنیا

    1

    سلام عزیزم خیلی وقت بود از خوندن این رمان زیبا جا مونده بودم خیلی این وارت قشنگ بود و تلخ نیکداد به اشتباه اجازه داد شیوا باهاش بازی کنه و صدمش رو هم خورد امبدوارم شیوا سر عقل بیاد

    ۵ ماه پیش
  • م

    2

    نیکداد هر چی سرش میاد حقشه،یعنی چی دختره آویزون هرکار دلش می خواد می کنه،این دلسوزی بیجا یعنی چی،چرا هیچوقت پسش نمی زنه،کلا مثل مجسمست همیشه،هرچی شد،شد 😡🙏🏻🙏🏻🙏🏻

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    میگم دیگه خودشم فهمیده خیلی اشتباه مرده چون همیشه سعی میکرده مرضیه رو اروم کنه و مشکلات شیوا براش شبیه مشکلا مادرش بوده اون حس همدردی رو داشته بهش به خصوص دوست دوران دانشگاهش بوده و خود نیکدادم تو دوران دانشگاه از لحاظ روحی داغون بوده نمیخواسته شیوا مثل مرضیه خودکشی کنه و میترسیده باعث خودکشیش بشه و

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️