بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت نود و نهم :
با پاهای برهنه، زخمی و لرزانم، پلههای سنگی و سردِ منتهی به طبقه همکف را با تمام توانی که در جانم مانده بود بالا کشیدم.
نفسهایم مقطع و سوزان بود و قلبم دیوانهوار به قفسه سینهام میکوبید. هنوز سایهی شومِ آن زنِ سفیدموی در اعماق تاریکیِ زیرزمین، روحم را چنگ میزد، اما جیغهای ممتد و کرکنندهای که از عمارت به گوش میرسید، مرا به دنیای زندهها و فاجعهای که در جریان بود،
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
موفرفری
1قلمت مانا و زیبا ساناز جان ❤
۴ ماه پیشموفرفری
1دلم سوخت برای نگارین برای بار هزارم بنظرم بمیره بهتره اون زنده بودنش صرفا ظاهریه وگرنه از درون مرده💔
۴ ماه پیشفاطمه
1ساناز کلماتت عالین منتظرم ببینم کی مادر فرداد میاره بیرون و البته خودش با کی ازدواج میکنه حس میکنم سهم نریمان میشه
۴ ماه پیشباران
0چراجلونمیای بانودخت کمک نریمان کنی، بیادیگه،،، ممنون سانازجون سپاس
۴ ماه پیشاکرم بانو
1نگارین رو دوست دارم،دلم نمیخواد بمیره،ازطرفی زنده بودنش فرقی بامردن نداره وقتی زال رو جلوی چشمش کشتن...قمرالملوکم باید تاوان بده یه جوری بلاخزه
۴ ماه پیشپرنیا
2نریمان نجاتش میده مطمعنم
۴ ماه پیشپرنیا
0عههه دخترم ؟؟حالا یادت افتاده دختر داری گندت بزنن
۴ ماه پیشNegar
0قمر اونموقع که داشتی زنده زنده می کشتیش چرا یادت نبود بچته؟
۴ ماه پیشم..
1فکر می کرده داره جلوی بدبختیش رو میگیره و خوشبختی می کنه 🙄😒 خوشبختی از نظر قمر = 💵
۴ ماه پیشم..
1انگار زندگی درحال رقصیدن روی چهره مرگ بود ... وای خدااااا جمله رو 🥺🤩😍 چجوری اینا به ذهنت میرسن ساناز🥲🛐
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سیتا
0مرگ بهتر از زندگی تو این عمارت کوفتی و ادمای روانیشه