پارت صد و پنجاه و یک :
دیگر ترسی از چیزی نداشت؛ امروز نهایتش بود و او همه را تجربه کرد. خبرِ مرگِ آراس را گرفته بود، در یک شرایطِ نابرابر بهخاطرِ احساسات مادرانه، زیرِ سوالش برده بودند و او، با یک لبخند نظارهگر همه این ها بود.
دیگر بالاتر از سیاهی که رنگی نیست، چه اتفاق دیگری میتوانست او را به هم بریزد؟
حالش داشت از تکانهای ماشین به هم میخورد. شاید بیشتر از یک ساعت بود که همان راهِ پر پیچ و خم
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
اسرا
0وای آراس بایدجبروتش نشون بده به ابراهیم پسرش برای اینکه اول اون شروع کرد🙏
۶ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
ببینید که چیا میشه🥲
۶ ماه پیشMary
0خیلی این پارت غم انگیز بود ممنونم آمنه جون🥺
۶ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
🫠🥲
۶ ماه پیشحدیث
0این پارت هم مثل بقیه پارت هادپر از زیبایی و قلم روان بود خسته نباشی نوبسنده جان خداقوت
۶ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
مرسیی عزیزم💗
۶ ماه پیشحدیث
0آراس بلند شو انتقام تک تک گریه ها و غصه های دلنیارا بگیر هر قطره اشکشو خون کن و انتقام بگیر
۶ ماه پیشMary
0خیلی دلم میخواد عکس شخصیت هارو ببینم♡
۶ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
اونارم امروز میذارم✨
۶ ماه پیشMary
0خیلی ممنونم ⚘️💕
۶ ماه پیشMary
0کاش بعضی از پارت ها موسیقی هم داشته باشن اینطوری خیلی بیشتر احساسات رو درگیر میکنه:>
۶ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
عزیزم موزیکهای رمان اکثرا کوردین و چون به نت دسترسی نداریم نمیتونم مستقیم روی پارت بذارم، توی کا.نا.لم میذارم اکثرا
۶ ماه پیشMary
0یکی از بهترین پارت های این رمان بود⚘️
۶ ماه پیشMary
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
م
1وای خدارو شکر،خدا کنه زودتر بهوش بیاد،دلنیا خیلی عذاب کشیده این مدت 🥺🙏🏻
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ماهرخ
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
این پارت پارادوکس عجیبی داشت غمگینی دلنیا و شادی زنده بودن اراس خدا قوت عزیزم