بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت نود و پنجم :
مراسم خاکسپاری قوامالسلطنه، نمایشی خیرهکننده از قدرت و ثروت خاندانی بود که حتی در مواجهه با مرگ نیز دست از فخرفروشی برنمیداشت. حیاط پهناور عمارت با پارچههای سیاه و زردوزیشده پوشانده شده بود. بوی تند گلاب، کافور و دودِ غلیظِ سیگارهای برگ و چپقِ اعیان و اشراف، هوای دمکردهی بهار را خفهکنندهتر میکرد.
کالسکهها و اتومبیلهای مشکی یکی پس از دیگری در مقابل درِ بزرگ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
سیتا
1حتی اگ هومان ادم خوبه قصه بشه ازش خوشم نمیاد 🙃
۳ ماه پیشنرگس
1حرفای هومان خیلی چندشه شاید حس ششمم میگه آدم خوبی نی
۴ ماه پیشPARNIA
2به تنها کسی که واقعا نمیتونم اعتماد کنم هومانه
۴ ماه پیشموفرفری
2نمیدونم چرا نمیتونم ب هومان اعتماد کنم حس میکنم دروغ گفت که رخساره نره پیشش
۴ ماه پیشپرنیا
2پشت این نگاهای عاشقانه انگار یه حیله ی بدی داره موج میزنه باورت ندارم هومان 😕
۴ ماه پیشباران
3نمیدونم چرانمیتونم به هومان اعتمادکنم؟
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
0الهی واسه همشون🥲
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
0این همون چیزی بود که هومان دلش نمیخواست اونموقعه به رخساره بگه🥲
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
0هوماننن عزیزممممم😭
۴ ماه پیشاکرم بانو
2باید به هومان اعتماد کنم؟چرا سخته برام؟؟؟؟
۴ ماه پیشم..
0آره چون با عمو هم دوست بوده ممکنه یا با عمو یا حتی با قمرالملوک و داییش همدست باشن چون انگاری ارتباطش با قمرالملوک هم بهتر تا نریمان . یکم هم زود نبود برای عاشق شدن؟🤔 اونم دختری که بهت تیر زده
۴ ماه پیشمینا
0من که حرف هومان باور م نشد از کجا معلوم که با عمو بانو دخت دستش توی. یه کاسه نباشه
۴ ماه پیشونوس
0وای دقیقا منم اعتماد ندارم بهش
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Helia
0فکر کردم فقط منم به هومان اعتماد ندارم تا اینکه کامنت ها رو خوندم