عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و سی :
پیش خودش می گفت همه ی مردها بیشعورند! تا فهمید که پیرمردی او را دزدیده،جا زده و نه زنگ می زند و نه پیام می فرستند.دلش می خواست زنگ بزند و به بهانه ی کار،با او حرف بزند اما چه فایده؟وقتی مردی آنقدر بی منطق بود که حرفهایش را باور نکند و در ماجرایی که او هیچ اراده ای نداشته،افسون را مقصر بداند،نمی شد با او دوست ماند و رویش حساب کرد. صبحها پنجره ی اتاقش را باز می کرد و رو به کوچه ی خالی و بهارزد
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
حتما عزیزم مال شما!
۴ ماه پیششیوا
1اسممو اشتباهی نوشتم ولی مهشاد جون آهنگایی که تو استوریاتن محشرن محشررررر خیلی جذابن رماناتم همینطور سه تاشو دارم میخونم یکی از یکی بهتر
۴ ماه پیشظیوا
3خوب گفته همه مردان بیشورن بد نگفته اتفاقا
۴ ماه پیشنگین
1واقعا بعضی مردا بیشعورن افسون راس گفته چی می گن برا خودشون اما دنی یه جور دیگه خاصه دوسش دارم چه منظره ای چه توصیفی کردی از اسب و اون جاده لشکرک کجاس یه خورده برام می ***؟خیلی دلم میخواد برم ببینم
۴ ماه پیشاکرم بانو
1وای واقعا فک کرد یهو ترمز گرفت بره بغل جاده بشاشه😂😂😂😂
۴ ماه پیشمینا
1این دانیال هم خوب بلده ها
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

کیانا
0لطفا دانیال و بپیچید من ببرم با همه اخلاقای گند و خوبش ممنونم😂♥️