پارت صد و بیست و هفتم :

افسون با تعجب نگاهش کرد.پسر ماشین را دور زد و آن طرف جوی ایستاد:یکی گفت بهت پیغام برسونم! خودش نمی تونست بیاد.گفت امشب می آد دنبالت بری باهاش حرف بزنی.می خواد قبل عید تکلیفتون رو روشن کنه.
قلب افسون داشت می آمد بیرون از سینه: چی می گی آقا؟مزاحم نشو! برو گم شو!
پسر دستی به سر تراشیده اش کشید:همینی که گفتم! طرفت خیلی خرش می ره! حواست باشه!
افسون به دیوار پشت سرش چسبید.اصلا نمی دانست با

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    چقد دانیال سرکار بداخلاق میشه... یجاخوندم نوشته بود هیچ مردی تو رخت خواب بداخلاق نیست،بقیه وقت هاباید دید چطور ادمیه...نمیدونم درمورد دانیالم صدق میکنه یانه

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    نه اکرم جون این قانون کلی نیست و نمیشه تعمیم داد. اتفاقا هر مردی هر جوری باشه تو روابط خیلی خصوصی هم همونه ! 😂😂😂 ربطی به اون موضوع نداره!

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️