آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت چهارده :
سیاوش با اشارهی چشم به ماهرخ فهموند که ماشینو بکشه عقب.
حقیقتاً خودمم بغض داشتم از اینکه با سیاوش اونطوری حرف زدم. شاید اگه قرار بر اعتراف میشد؛ باید اعتراف میکردم که: سیاوش باهمه فرق داشت برای من.
اما تقصیر من نبود.
اونم با من ضد افتاد و طرفداری مامان رو کرد.
بغضمو قورت دادم و دستمو دور فرمون حلقه کردم و خواستم هرچه زودتر از اون محل دور بشم که صدای سیاوش با فریاد ب
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
بچهم مرد😕
۱ ماه پیشنگار
0وایی من میگم این سیاوش خیلی باحاله بفرما آشتی کردن باهام وایی نه آشوب داره میمیره من دارم درمورد آشتی کردنش با سیاوش میگم نه آشوب تحمل کن عزیزم پارت فوق العاده بود حدیث خوشگل خودم💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره آشتی کردن😁نمیتونن نکنن
۲ ماه پیشبرفین
0من که میدونم میخوای نا خواننده ها رو دیوونه کنی ولی مدرک ندارم نمتونم ثابت کنم ولی واقعا اسم اشوب خیلی خاصه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چراااا😂
۲ ماه پیشفیوزپفیوز
0من که میدونم نمیگیره ولی بازم نگرانش شدمممممم😭
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چیزیش نمیشه (ای کاش چیزیش میشد)
۳ ماه پیشنسترن
0آخی آشوب بیچاره
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بیچاره؟😂آشوب تنها کلمهای که بهش نمیاد "بیچارهست"
۴ ماه پیشنسترن
0اره همینو بگو این بیچاره چی بود من نوشتم 😂
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
تکرار نشه😁
۴ ماه پیشافسون
0آخی آشوب جون بعضی وقتا میدونی خدا سر گردنه بگیری خوب گیرت میندازه همیشه منتظر مرگ و راحت شدنی میزاره میزاره وقتی دلت نمیخواد بری اونوقت حالت و میگیره روزگار و چنین تلخ و سخت میکنه که که😉بله الان یادت میاد زندگی باارزش برات اما فرصتی نیست چه زود دیر می شود گاهی
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چه حرف قشنگی👌🏻👏🏻
۴ ماه پیشدیانا
0چقدر خوبه که وای می ایستم تا چندتا پارت بیاد و یه دفعه باهم بخونم. وگرنه مثل کتونی سفید، تو اینم موهام سفید میشد. خوب میدونی کفحا تموم کنی ها حدیث جونم😉❤️
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عزیزمی🧡
۴ ماه پیشSara
0حدیث قشنگم خواهش میکنم واسمون پارت جدیدبزارررر🥲
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ارسال شد دیگه دیشب. خوندی؟🫠
۴ ماه پیشSara
0فداتشم اره خوندم کامنتم گذاشتممم
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
جیگر❤️
۴ ماه پیشSara
0فداتم فرمانده🌱🫡
۴ ماه پیشنیلو
0یعنی چی شد؟🫢آشوب بیچاره
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خوندی پارت بعدی رو؟
۴ ماه پیشنیلو
0بله بله😉🫠😢💔
۴ ماه پیشسارا
1دیوونس وقتی مشکل دارع لجبازی میکنه البته شخصیت اصلیه این از این کارا نکنه کی بکنه
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بعضی وقتا ممکنه دنبال هرراهی بگردی برای پایان دادن به زندگی :)
۴ ماه پیشفن پگاه و پوریا
1اخ آشوب قشنگم حق تو این نبوددددد😭 آشوب از همون اول بیماری قلبی داشته یا در اثر حادثه ای اینجوری شده ؟
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
از اولش عزیزم
۴ ماه پیشSaina
0🥺🥺🥺چقد مظلومه آشوب مرسی که دو پارت گذاشتی 🥲❤️
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
سه پارت 🥹😂
۴ ماه پیشفاطمه
0عزیزم پارت عالی امیدوارم بزودی آشوب عزیز هم حالش خوب بشه 🩷🧡💛
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
♥️
۴ ماه پیشمحرابی
0ممنونم عالی مثل همیشه. ای بابا بیهوش شد باز خداکنه زودترعمل بشه خوب بشه بچه انقدر درد میکشه
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عمل که میشه. بعد از عملش مصیبته...
۴ ماه پیشSara
0جلل الخالقققق 😮😂 ۱۰۰تاصلوات نذرمیکنم اشوب چیزیش نشههه🥲😭
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
منتظر پارت امشب باش♥️
۴ ماه پیشSara
0چشم فرمانده🫡
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

معصومه
0بیا همینو میخواستی آشوب خانم؟😒