پارت صد و بیست و چهارم :

میان خنده ها و خوشحالی دیگران با دلشوره ایی که از دیر آمدن رادمهر به جانم افتاده بود ایستادم کنار پنجره ی بزرگ پذیرایی و نگاهم را دوختم به کوچه، اما انگار خبری نبود که نبود! دلم نمیخواست کسی متوجه دلشوره ام شود، خنده ایی نشاندم روی لبم، کمی نشستم کنار فوژان، کمی با بچه هایش بازی کردم، کمی کنار سیما میوه خوردم و کمی با دایی در مورد کارخانه صحبت کردیم اما دلم دیگر طاقت از کف داده بود. اینکه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خاطره در رمان جایی میان آغوشت خاطره
تصویر شخصیت رامین در رمان جایی میان آغوشت رامین
تصویر شخصیت رادمهر در رمان جایی میان آغوشت رادمهر
تصویر شخصیت سیما در رمان جایی میان آغوشت سیما
تصویر شخصیت دایی ستار در رمان جایی میان آغوشت دایی ستار
تصویر شخصیت هادی در رمان جایی میان آغوشت هادی
تصویر شخصیت سیامک در رمان جایی میان آغوشت سیامک
تصویر شخصیت شیدا در رمان جایی میان آغوشت شیدا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Shiva

    1

    وای داریم به قسمتای پایانی میرسیم🥺🥺

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره دیگه❤️‍🩹

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    از دست بچه ها میترسیم چیزی بگیم باید رسمی حرف بزنیم تا بچه ها هم زیاد روی نکنن🫣

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    از دست تو دختر😆

    ۴ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    ول کن بابا کشتی نوح خودمون و عشقه🤭 دلم سوخو واسه رادمهر بچه دیگه می ترسه اسم کشتی نوح و بیاره😔😆

    ۴ ماه پیش
  • شقایق

    3

    دقیقا چجوری باید رسمی حرف بزنیم من دلم مسخره بازی میخواد آخه 🤣

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    شقااااااایق😄

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    ولی شیدا حسابی دوباره هواییش کرد

    ۴ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    شیدا شیطون بلا خوب بلده چجوری پسرمون و هوایی کنه که تهش برسونش به غلط کردن😁

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    بخصوص اون تیکه اش که از طرف بهار حرف زو خیلی باحال بود

    ۴ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    حالا بذار بهار به دنیا بیاد دیگه رادمهر می مونه و نرسیدن به مرادش چون احتمالا بچه اش لنگه خودش شر و شیطونه😂

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    2

    آره میاد براشون خاطرات کشتی نوح تعریف میکنه

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    راست میگی منم دلم مسخرا بازی میخاد الان چکار کنیم

    ۴ ماه پیش
  • شقایق

    3

    هیچی ما به مسخره بازی خودمون ادامه میدیم ما که نباید از قدرت خودمون فاصله بگیریم والا🤞🏻 تازه آق رادمهرمون به مرادش رسیده 😬

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    دیدی باز چی گفت درس عبرت نشد براشبازم کشتی نوح میخاد تا بلایی سر بهار نیاره آروم نمیگگگگییره

    ۴ ماه پیش
  • شقایق

    3

    رادمهر شده زودتر بهار و از شکم شیدا میکشه بیرون که فقط خودش و شیدا تنها بمونن🤣 کلا هیچی و جز شیدا نمیخواد

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    2

    این که صدر درصد هیچکی شیدا نمیشه براش

    ۴ ماه پیش
  • علیرضا

    2

    حالا با این درد که سمانه دلش به حال ما نمیسوزه و دیگه ما رو محروم میکنه از رمان بعدی و کشتی نوح چیکار کنیم😑 تو کامنتا خوندم میخواد رمان و نذاره راسته؟

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    باید منتظر بمونیم تا این خانوم دلش برامون بسوزه و هرچه زودتر رمان بعدی رو بذاره😥

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دارم‌کاراش و می‌کنم بذارم‌براتون دیگه تسلیم شدم در برابر پیاما😭😂

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دارم‌پارت ها رو تنظیم‌میکنم که بذارم اینقدر پیام دادن همه و تهدیدم کردن دیگه تسلیم‌شدم😭😂🤞🏻

    ۴ ماه پیش
  • علیرضا

    1

    دمت گرم خدایی خیلی خانومی مرسیییییی

    ۴ ماه پیش
  • علیرضا

    3

    اصلا عشقه خوندن این رمان اینه که بعدش مسخره بازی دربیاریم😁

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    آخه صدرا خیلی بی جنبه است آبروریزی راه میندازه

    ۴ ماه پیش
  • صدرا

    3

    بی جنبه نیستم خیلی شوخ طبعم از نظر شما بی جنبه ام تو کامنتای دیروزم حرف خاصی نزدم نمیدونم چرا متهم شدم به بی جنبه بودن

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    آخه بعضی حرفا بین شما آقایون رایجه ولی نباید تو جمع خانوما بگی داداش گلم حالا هم از من ناراحت نشو ببخشید اگه هم نبخشیدی اشکال نداره میرم دمپایی آتیشی پام میکنم تا دلت برام بسوزه🫣🤭

    ۴ ماه پیش
  • صدرا

    2

    شمام ببخش من قصد بی احترامی نداشتم فقط یه مقدار زیادی شیطونم🚶 ♂️

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    هممون اینجا شیطنتمون گل میکنه ولی کنترل شده کامنت میذاریم

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    حالا اینقدر دپرس کامنت نذار انرژیامون رو گرفتی بچه ژیگول

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    آهای بچه ژیگول مگه قرار نبود تو رمان بعدی لشکر کشی کنی کجایی پس بیا که رمان بعدی روهم سمانه میذاره

    ۴ ماه پیش
  • علیرضا

    1

    بچه دلش شکست رفت😄🥲

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    ایشش ادعای خانی هم داشت بچه جنوب و اینقدر سوسول نوبره والا

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    واقعا قهر کردی بچه من که معذرت خواهی کردم ازت 😭😭😭😭🤧

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فکر کنم کلا از برنامه خارج شد😶🥲

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    شوخی می کنی سمانه جدی که نمیگی یعنی چی

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    حالا من این رو کجا پیداکنم من که ازش معذرت خواهی کردم چرا همچین کرد این بچه وای سمانه حسابی پکر شدم اگه بهش دسترسی داری بهش بگو من حسابی عذاب وجدان گرفتم خدایی دپرس شدم

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دسترسی ندارم بهش اصلا. باید خودش بیاد کامنت بذاره. خودمم دلم سوخت براش کلا محو شد🥲😄

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    وای یعنی چی ما اینهمه بدتر تو نسیان بهم میگفتیم هیچ کی قهر نکرد بره چرا این اینجوری کرد سمانه بخدا حالم گرفته شد ادعای باجنبه بودن وشاخ بودن میکرد برامون پس چیشد بدضدحال زد این آخری بخداکم مونده گریه کنم

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بذار ببینم میتونم از آخرین پیام خصوصیش پیداش کنم پیام بدم بهش صبر کن

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    یعنی هیچ کدوم از کامنتها براش نمیره دیگه

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    الان پیداش میکنم نگران نباش

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    توراخدا پیداش کن واقعا هلاکم سمانه

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    پیداش کردم پیام فرستادم منتظرم جواب بده گفتم بیاد کامنت بذاره

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    0

    آهااااای بچه صدامو داری یا تو افق محو شدی اگه صدام رو داری جواب بده من که ازت معذرت خواهی کردم بخدا حالم خوب نیست خون بجگرم کردی واقعا عذاب وجدان گرفتم کجایی تو جدی اگه جواب ندی دیگه دیگه

    ۴ ماه پیش
  • حسام

    3

    اشکالی نداره گل دخترم. ماها همه با هم دوستیم اگه حرفی ام زده میشه شیطنت بچه هاست دیگه وگرنه صدرا هم قد خودتون شیطونه. باید حد و مرز رعایت بشه که البته گاهی از دست آدم در میره وگرنه تو رمان های دیگه هم من دیدم گاها نویسنده خیلی بی *** حرف میزنه و مخاطبانش هم خیلی راحت تحلیل میکنن

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    باشه بابابزرگ بخاطر شوما این کاکامون رو میبخشیم

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    1

    اسم دختر منم بهار سمانه جون 😍😍😁❤️

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ای جون دلمممممم ننههههه😍😍😍😍

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    2

    اطلاعیه ی مهم آقایون وخانومای مجرد خواهشا در رمان بعدی هرکدوم روی یکی از اشخاص داستان کراش بزنید که بتونیم بدیم بهتون و باخودتون ببرید خوب که دعواهم پیش نیاد

    ۴ ماه پیش
  • سهیلا

    1

    هر کدوم قدش از همه بلندتره مال من🤣🤣🤣

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    باشه میگم سمانه یه نردبون برات کنار بذاره

    ۴ ماه پیش
  • رضا

    1

    خدا شاهده کسی دست رو زن من بذاره جیغ میکشم😂

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    خجالت بکش باید قمه بکشی نه مثل دخترا جیغ بزنی

    ۴ ماه پیش
  • رضا

    1

    قمه به دست جیغ میکشم 🤣🤣🤣

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    باشه تو جیغ بکش😄😄

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    بچه ها همه یک صدا سمانه جون ماههه سمانه جون ماههه

    ۴ ماه پیش
  • شقایق

    1

    آخ جون رمان و میذارههههههههههههه😭😍😍😍😍😍😍

    ۴ ماه پیش
  • سهیلا

    1

    💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻 بیا وسط دوباره بساط مسخره بازی مون راه می افته اینبار یه جا دیگه 😁

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    آره بیا 🥳🥳 حالشو ببریم

    ۴ ماه پیش
  • میم

    1

    خیلی عالی سمانه جون ،خسته نباشید 🙏🏻😍😍😍

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدات شم عزیزم 😘

    ۴ ماه پیش
  • میم

    1

    بالاخره رادمهر خان زحمت کشیدن اسم فسقل خانمو انتخاب کردن،نامرد نکرد یه نظری از ما بپرسه این همه با نگرانی منتظر اسم گذاری و دنیا اومدنشیم 🤭

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره والا خودش انتخاب کرد نظر هیچکسم نپرسید 🤭🥲

    ۴ ماه پیش
  • ندا

    3

    ای ننهههههههههههه بهار خانووووووووم بخورمتتتتتتتتتت😭😍😭😍😭😍😭😍

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اوخودااااا😭

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    2

    عالی بود سمانه جون گل کاشتی عزیز دلم

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدای روی ماهت🥰

    ۴ ماه پیش
  • صدرا

    3

    کاش همه عاشقای دنیا اینجوری حواسشون به هم باشه🥲 من این پارت ها رو خیلی دوست دارم سمانه خانوم. اون نگرانی رادمهر از همه قشنگ تر بود

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ای کاش ❤️‍🩹

    ۴ ماه پیش
  • هانیه

    3

    بچه هاااااااااااااااااا بیاید اسم نی نی مشخص شد عرررررررررررررررر خودااااااااااا قلبممممممم😭😍😍😍😍😍

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بلههههههه🥰

    ۴ ماه پیش
کپی شد!