جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت صد و بیست و چهارم :
میان خنده ها و خوشحالی دیگران با دلشوره ایی که از دیر آمدن رادمهر به جانم افتاده بود ایستادم کنار پنجره ی بزرگ پذیرایی و نگاهم را دوختم به کوچه، اما انگار خبری نبود که نبود! دلم نمیخواست کسی متوجه دلشوره ام شود، خنده ایی نشاندم روی لبم، کمی نشستم کنار فوژان، کمی با بچه هایش بازی کردم، کمی کنار سیما میوه خوردم و کمی با دایی در مورد کارخانه صحبت کردیم اما دلم دیگر طاقت از کف داده بود. اینکه
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره دیگه❤️🩹
۴ ماه پیشسرو
3از دست بچه ها میترسیم چیزی بگیم باید رسمی حرف بزنیم تا بچه ها هم زیاد روی نکنن🫣
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
از دست تو دختر😆
۴ ماه پیشسهیلا
3ول کن بابا کشتی نوح خودمون و عشقه🤭 دلم سوخو واسه رادمهر بچه دیگه می ترسه اسم کشتی نوح و بیاره😔😆
۴ ماه پیششقایق
3دقیقا چجوری باید رسمی حرف بزنیم من دلم مسخره بازی میخواد آخه 🤣
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
شقااااااایق😄
۴ ماه پیشسرو
3ولی شیدا حسابی دوباره هواییش کرد
۴ ماه پیشسهیلا
3شیدا شیطون بلا خوب بلده چجوری پسرمون و هوایی کنه که تهش برسونش به غلط کردن😁
۴ ماه پیشسرو
3بخصوص اون تیکه اش که از طرف بهار حرف زو خیلی باحال بود
۴ ماه پیشسهیلا
3حالا بذار بهار به دنیا بیاد دیگه رادمهر می مونه و نرسیدن به مرادش چون احتمالا بچه اش لنگه خودش شر و شیطونه😂
۴ ماه پیشسرو
2آره میاد براشون خاطرات کشتی نوح تعریف میکنه
۴ ماه پیشسرو
3راست میگی منم دلم مسخرا بازی میخاد الان چکار کنیم
۴ ماه پیششقایق
3هیچی ما به مسخره بازی خودمون ادامه میدیم ما که نباید از قدرت خودمون فاصله بگیریم والا🤞🏻 تازه آق رادمهرمون به مرادش رسیده 😬
۴ ماه پیشسرو
3دیدی باز چی گفت درس عبرت نشد براشبازم کشتی نوح میخاد تا بلایی سر بهار نیاره آروم نمیگگگگییره
۴ ماه پیششقایق
3رادمهر شده زودتر بهار و از شکم شیدا میکشه بیرون که فقط خودش و شیدا تنها بمونن🤣 کلا هیچی و جز شیدا نمیخواد
۴ ماه پیشسرو
2این که صدر درصد هیچکی شیدا نمیشه براش
۴ ماه پیشعلیرضا
2حالا با این درد که سمانه دلش به حال ما نمیسوزه و دیگه ما رو محروم میکنه از رمان بعدی و کشتی نوح چیکار کنیم😑 تو کامنتا خوندم میخواد رمان و نذاره راسته؟
۴ ماه پیشسرو
1باید منتظر بمونیم تا این خانوم دلش برامون بسوزه و هرچه زودتر رمان بعدی رو بذاره😥
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دارمکاراش و میکنم بذارمبراتون دیگه تسلیم شدم در برابر پیاما😭😂
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دارمپارت ها رو تنظیممیکنم که بذارم اینقدر پیام دادن همه و تهدیدم کردن دیگه تسلیمشدم😭😂🤞🏻
۴ ماه پیشعلیرضا
1دمت گرم خدایی خیلی خانومی مرسیییییی
۴ ماه پیشعلیرضا
3اصلا عشقه خوندن این رمان اینه که بعدش مسخره بازی دربیاریم😁
۴ ماه پیشسرو
3آخه صدرا خیلی بی جنبه است آبروریزی راه میندازه
۴ ماه پیشصدرا
3بی جنبه نیستم خیلی شوخ طبعم از نظر شما بی جنبه ام تو کامنتای دیروزم حرف خاصی نزدم نمیدونم چرا متهم شدم به بی جنبه بودن
۴ ماه پیشسرو
3آخه بعضی حرفا بین شما آقایون رایجه ولی نباید تو جمع خانوما بگی داداش گلم حالا هم از من ناراحت نشو ببخشید اگه هم نبخشیدی اشکال نداره میرم دمپایی آتیشی پام میکنم تا دلت برام بسوزه🫣🤭
۴ ماه پیشصدرا
2شمام ببخش من قصد بی احترامی نداشتم فقط یه مقدار زیادی شیطونم🚶 ♂️
۴ ماه پیشسرو
1هممون اینجا شیطنتمون گل میکنه ولی کنترل شده کامنت میذاریم
۴ ماه پیشسرو
1حالا اینقدر دپرس کامنت نذار انرژیامون رو گرفتی بچه ژیگول
۴ ماه پیشسرو
1آهای بچه ژیگول مگه قرار نبود تو رمان بعدی لشکر کشی کنی کجایی پس بیا که رمان بعدی روهم سمانه میذاره
۴ ماه پیشعلیرضا
1بچه دلش شکست رفت😄🥲
۴ ماه پیشسرو
1ایشش ادعای خانی هم داشت بچه جنوب و اینقدر سوسول نوبره والا
۴ ماه پیشسرو
1واقعا قهر کردی بچه من که معذرت خواهی کردم ازت 😭😭😭😭🤧
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فکر کنم کلا از برنامه خارج شد😶🥲
۴ ماه پیشسرو
1شوخی می کنی سمانه جدی که نمیگی یعنی چی
۴ ماه پیشسرو
1حالا من این رو کجا پیداکنم من که ازش معذرت خواهی کردم چرا همچین کرد این بچه وای سمانه حسابی پکر شدم اگه بهش دسترسی داری بهش بگو من حسابی عذاب وجدان گرفتم خدایی دپرس شدم
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دسترسی ندارم بهش اصلا. باید خودش بیاد کامنت بذاره. خودمم دلم سوخت براش کلا محو شد🥲😄
۴ ماه پیشسرو
1وای یعنی چی ما اینهمه بدتر تو نسیان بهم میگفتیم هیچ کی قهر نکرد بره چرا این اینجوری کرد سمانه بخدا حالم گرفته شد ادعای باجنبه بودن وشاخ بودن میکرد برامون پس چیشد بدضدحال زد این آخری بخداکم مونده گریه کنم
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بذار ببینم میتونم از آخرین پیام خصوصیش پیداش کنم پیام بدم بهش صبر کن
۴ ماه پیشسرو
1یعنی هیچ کدوم از کامنتها براش نمیره دیگه
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
الان پیداش میکنم نگران نباش
۴ ماه پیشسرو
1توراخدا پیداش کن واقعا هلاکم سمانه
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
پیداش کردم پیام فرستادم منتظرم جواب بده گفتم بیاد کامنت بذاره
۴ ماه پیشسرو
0آهااااای بچه صدامو داری یا تو افق محو شدی اگه صدام رو داری جواب بده من که ازت معذرت خواهی کردم بخدا حالم خوب نیست خون بجگرم کردی واقعا عذاب وجدان گرفتم کجایی تو جدی اگه جواب ندی دیگه دیگه
۴ ماه پیشحسام
3اشکالی نداره گل دخترم. ماها همه با هم دوستیم اگه حرفی ام زده میشه شیطنت بچه هاست دیگه وگرنه صدرا هم قد خودتون شیطونه. باید حد و مرز رعایت بشه که البته گاهی از دست آدم در میره وگرنه تو رمان های دیگه هم من دیدم گاها نویسنده خیلی بی *** حرف میزنه و مخاطبانش هم خیلی راحت تحلیل میکنن
۴ ماه پیشسرو
3باشه بابابزرگ بخاطر شوما این کاکامون رو میبخشیم
۴ ماه پیشزهرا
1اسم دختر منم بهار سمانه جون 😍😍😁❤️
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ای جون دلمممممم ننههههه😍😍😍😍
۴ ماه پیشسرو
2اطلاعیه ی مهم آقایون وخانومای مجرد خواهشا در رمان بعدی هرکدوم روی یکی از اشخاص داستان کراش بزنید که بتونیم بدیم بهتون و باخودتون ببرید خوب که دعواهم پیش نیاد
۴ ماه پیشسهیلا
1هر کدوم قدش از همه بلندتره مال من🤣🤣🤣
۴ ماه پیشسرو
1باشه میگم سمانه یه نردبون برات کنار بذاره
۴ ماه پیشرضا
1خدا شاهده کسی دست رو زن من بذاره جیغ میکشم😂
۴ ماه پیشسرو
1خجالت بکش باید قمه بکشی نه مثل دخترا جیغ بزنی
۴ ماه پیشرضا
1قمه به دست جیغ میکشم 🤣🤣🤣
۴ ماه پیشسرو
1باشه تو جیغ بکش😄😄
۴ ماه پیشسرو
1بچه ها همه یک صدا سمانه جون ماههه سمانه جون ماههه
۴ ماه پیششقایق
1آخ جون رمان و میذارههههههههههههه😭😍😍😍😍😍😍
۴ ماه پیشسهیلا
1💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻 بیا وسط دوباره بساط مسخره بازی مون راه می افته اینبار یه جا دیگه 😁
۴ ماه پیشسرو
1آره بیا 🥳🥳 حالشو ببریم
۴ ماه پیشمیم
1خیلی عالی سمانه جون ،خسته نباشید 🙏🏻😍😍😍
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدات شم عزیزم 😘
۴ ماه پیشمیم
1بالاخره رادمهر خان زحمت کشیدن اسم فسقل خانمو انتخاب کردن،نامرد نکرد یه نظری از ما بپرسه این همه با نگرانی منتظر اسم گذاری و دنیا اومدنشیم 🤭
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره والا خودش انتخاب کرد نظر هیچکسم نپرسید 🤭🥲
۴ ماه پیشندا
3ای ننهههههههههههه بهار خانووووووووم بخورمتتتتتتتتتت😭😍😭😍😭😍😭😍
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
اوخودااااا😭
۴ ماه پیشسرو
2عالی بود سمانه جون گل کاشتی عزیز دلم
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدای روی ماهت🥰
۴ ماه پیشصدرا
3کاش همه عاشقای دنیا اینجوری حواسشون به هم باشه🥲 من این پارت ها رو خیلی دوست دارم سمانه خانوم. اون نگرانی رادمهر از همه قشنگ تر بود
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ای کاش ❤️🩹
۴ ماه پیشهانیه
3بچه هاااااااااااااااااا بیاید اسم نی نی مشخص شد عرررررررررررررررر خودااااااااااا قلبممممممم😭😍😍😍😍😍
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بلههههههه🥰
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Shiva
1وای داریم به قسمتای پایانی میرسیم🥺🥺