پارت نوزده :
در سکوت، موهایش را نوازش میکردم تا هم حرفهایش را بزند و هم آرام بگیرد و بعد صحبت کنم. - مامان پاشو کرده تو یه کفش که الا و بلا بهتر از سروش پیدا نمیشه.
بینیاش را بالا کشید و اشکش را پاک کرد.
- من میگم بابا... اصلا سروش بهترین آدم روی زمین! من نمیخوامش، مهرش به دلم نیست. تو گوششون نمیره که نمیره. اصلا مگه من چند سالمه اینقدر عجله دارن؟
خودش را عقب کشید. نوک بینی قلمی و پلک
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
سلام عزیزدلم، ممنون از انرژی و حمایتت، همراهیتون باعث افتخاره ❤🥰🙏🏻
۳ ماه پیشساناز
1❤️💙🩶🤎💛🧡💜🩷🤍🩵💚
۳ ماه پیشمینا
1واییی چه زود تموم شد 😭💞
۳ ماه پیش❆❆❆
1عالی بود✨بی صبرانه منتظر پارت بعدیم🥺🔥
۳ ماه پیشمهلا
1خداقوت عزیزم، عالی مثل همیشه. قلمتون تا ابد درحال نوشتن باشه ان شالله نازنین🥰😍❤️❤️
۳ ماه پیشمهلا
2ایکاش واقعا یاسین خوب بشه، مه یاس و باباعطا به آرامش برسن، همو دوست دارن، مطمینم یاسین هم مه یاس رو دوست داره فقط داغ یاسمن به شدت اذیتش میکنه
۳ ماه پیشمهلا
2دیار خیلی عاقله درکنار مهربونیش... 😍😍
۳ ماه پیشمهلا
2آفرین، هلیا کاملا حق و درست میگه. باید تراپی بشه
۳ ماه پیشمهلا
1بهار دلش پیش کیه یعنی ؟
۳ ماه پیشمهلا
1پارت جدید رسید😍 خداقوت عزیزم
۳ ماه پیشمیم
2درسته،یاسین واقعا نیاز به روانشناس داره با این رفتارش،با چک و لگد درست نمی شه،حالا دیار چجوری می خواد قانعش کنه 🤔
۳ ماه پیشمیم
2همین الانم کباب شدی خودت خبر نداری داداش 😅
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ریحانه
0سلام و احترام خدمت شما نویسنده عزیز رمانتون واقعا قشنگه،راستش پدر مه یاس پدر فوق العاده ای من کم تر پدری رو دیدم که انقد مهربون و با درک باشه خیلی خیلی مهربونه و اینکه من اونجایی که دیار کمک مه یاس کرد و رسوندش خونه رو خیلی دوست داشتم،پیشنهاد میکنم حتما مطالعه کنید خیلی قشنگه