پارت هفتاد و چهارم :
✨️دلوین✨
هوا سرد بود...خیلی خیلی سرد.
وقتی از تاکسی پیاده شدم باد تیزی صورتم رو خراش داد.
دکمه کتم رو محکم تر بستم.
_ساطور دیدی؟نه اینایی که گوشت گاو توی قصابی باهاش تیکه تیکه می کنن...از اون ها که حتی استخون هم خورد می کنه...توی خونه اردوان یکی هست...همون رو بر می دارم میام بالا سرت تیکه تیکهت می کنم...یه دونه استخون سالم توی اون بدن لاغر مردنیت نمی ذارم...دختره سلیطه بیشعور پ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
Bio
0چه قدر از این چند خط اخر پارت خوشم اومد خیلی حق بود کاش همه سر لوحه زندگیشون باشه
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم بله جنبه اموزشی داشت
۴ هفته پیشسمانه
0چه قدر حرفای بین دلوینو نویان شبیه منو رفیقم بود🤣
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
چه جالب 🤭🤭
۱ ماه پیشالمیرا
0اوکی دومین سرنخ هم دیدیم : نوشیدنی قرمز. بازم نفهمیدم داستان مرد مخفی چیه ولی حسم میگه رادان مرد مخفیه
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
قشنگم داستان مرد مخفی اگه منظورت هویت مرد مخفیه که فعلا برملا نمیشه چون اگه دقت کرده باشی دلوین به خاطر این اسم مرد مخفی رو براش انتخاب کرد چون هویت گذشته این مرد برای دلوین مرده و کامل از بین رفته
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
پس در نتیجه حالا حالاها اسمشو به زبون نمیاره (چون رمان باید واقعی و طبق اصول پیش بره) اما طبق سرنخ ها و اتفاقات میتونید تشخیص بدید که مرد مخفی کیه
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
المیرا جان این حرف رو به بقیه بچه ها زدم به شما هم میگم هدف اصلا پیدا کردن هویت مرد مخفی نیست چون حتی وقتی هوییتش پیدا بشه اتفاق خاصی نمیفته هدف اصلی اتفاقات زنجیروار و افراد پشت پرده هستن گلم
۱ ماه پیشسپیده
0حرفایی که دلوین به نویان زد عالی بود🤣خیلی خندیدم
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۱ ماه پیشAdeleh
0نه بابا گور باباش اصلا توضیح نده عزیزم😂اون چی کاره است ( حالا پارت بعل دلوین درحال دلیل و برهان اوردن😂😂💔)
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیشKia
0من از همین الان عزای اینو دارم این رمان تموم شه چی کار کنم😭😭خیلی قشنگه
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نگران نباش عزیزم فعلا تموم نمیشه🤍✨️
۳ ماه پیششیما
0نوشیدنی قرمز🫠🫠🫠
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😉👍
۳ ماه پیش.......
0مرد عینکی مشکوک بوداااا کاش پاگتو باز میکرد میفهمیدیم چی توشه
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته😉🤍✨️
۳ ماه پیشساناز
0حس ناامنی داستان خیلی واقعی بود. یه جوری شدم خسته نباشی عزیزم
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍🦋
۴ ماه پیشساناز
0همزمان هم می ترسم هم می خوام ادامه بدم.
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم
۴ ماه پیشازاده
0رادان همیشه این قدر کنترل گره یا فقط اینجاست؟
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته😉🤍✨️
۴ ماه پیشهمتا
0رادان خطر ناکهههههههه، نقطه. نگرانم میکنه نقطه
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته😉🤍✨️
۴ ماه پیشساجی
0خبب دلوینن اون کیفه دم در چرا انداختی تو کیفتت هرچی رو زمین میبینن برمیدارن
۴ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0والا منم کیف پیدا کنم همین کارو میکنم شماهارو نمیدونم😂
۴ ماه پیشماهلین
0پس سارا میتونی با دلوین تیم خوبی بشی برا به دردسر انداختن خودتون🤣
۴ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0نه واقعا ماهلین تووکنجکاو نمیشی یه کیف پیدا کنب؟ اونم کیف پول؟🤣
۴ ماه پیشماهلین
0فکرنکنم ولی چون همیشه یه کارایی میکنم که اگه قبلش بهم بگن میگم عمرااا این کارو بکنم قاطع نمیتونم بگم🤣🤣
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😂👍
۴ ماه پیشدنیا
0آخه تو که تجربه ی حمل مواد نداری و علاوه بر اون یه گربه ی نژاد دارم نمیدزدی 😂😂 این بشر ادم نمیشه
۴ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0عاشقشم🥲😂عاشق این لحباز بودنشم
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ ماه پیشدنیا
0به باد میده خودشو 😂
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته😉🤍✨️
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ترجیح میدم در این رابطه سکوت کنم😁😁
۴ ماه پیشستایش
0[من توی چیزی گرفتار شدم؟] دلوین جان یکم دیر نفهمیدی؟به این جمله قبل از انجام یک کار فک میکنن. بچه ها،ازتون میخوام حواستونو جمع کنین.چیزایی که کیانا داره مینویسه براتون، مسخره بازی نیس. شوخی نیس. جدی بگیرین چون اتفاق میوفتن. متاسفانه تک تکشون زیر پوست شهری که توشین و ازش بی خبرین، ممکنه اتفاق بیوفتن
۴ ماه پیشسارا
0اره دقیقا از این رمان باید درس گرفت این چیزا ممکنه یرای هر کدوم از ماها رخ یده
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
حالا نه دقیقا اینطوری اما اتفاقاتی شبیه به این
۴ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0واقعا باید ایستاده یرای این کامنتت دست زد عشقم
۴ ماه پیشستایش
0مرسیییی سارا به جاش برام دعا کن چیزی که میخوام درست کنم خوب شه. پلن چیدم که امشب برای اولین بار به تنهایی کلم پلو شیرازی درست کنم😔😂دوستان شیرازی، اگه اینجایین کمکککک🆘️ نکات خاصی رو اگه میدونین بهم بگین من اشپزخونه رو تبدیل به ازمایشگاه هسته ای نکنم😂
۴ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0امبدوارم شفته در بیاد تا درس ادب شه برات هویت داداشت رو لو بدیییی
۴ ماه پیشستایش
0قهرم باهات🌚✅️
۴ ماه پیشحنانه
0منم ازت حمایت مینمایم قهر کن باهاس اصلا حرف نزن خودش ادب میشه(وی اتیش بیار معرکه شده)
۴ ماه پیشستایش
0سارا کجایی که ببینی دوستت ترغیبم میکنه برای قهر کردن، اصلا به حرفات توجه نکنم😔[اتیش بیار شدی اونم چه اتیشی حنانه😂😂]
۴ ماه پیشحنانه
0اره عجیبه واقعا😂😐چرا یکهو ابنطوری شدم
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ ماه پیشستایش
0والا بخدا. من هستم تو کامنتا. میگه نیستی پیچینیدی میری🦖🦖 زن حسابی تو سرت به اردوانِ کامنتی گرمه پیامای منو نمیبینی به من چه ربطی داره اخه؟💀😂
۴ ماه پیشحنانه
0اره شوهرشو پیدا کرده محل ما نمیده
۴ ماه پیشستایش
0من که قهرم💅🏻
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب🤭🤭
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب چه خبره اینجا🤭🤭
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای بابا🤭🤭
۴ ماه پیشحنانه
0دعای خیر سارا رو دیدی؟😂😂😂😂
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم😂چی کار کردی خوب در اومد؟
۴ ماه پیشستایش
0نه خسته بودم حسش پرید درست نکردم✅️
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😂😂💔
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بله دقیقا خیلی چیزهایی که من مینویسم جنبه اموزش هم داره
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

🦢AVAZ GHO🦢
0دردسر جدید باز 🫠