پارت هفتاد و سوم :
_منو دوست نداشته باش مهبد...من بیش از حد فکر می کنم، چون آسیب دیدم...این میتونه به مرور زمان تو رو آزار بده.
مهبد_پس منم بیش از حد برات توضیح میدم تا هم تو خوب بشی هم من آزار نبینم خوبه؟
ته قلبم از این حرفش ضعف رفت.
یه ضعف شیرین...
طوری که باعث شد حسابی گشنم بشه.
همون لحظه دسر مورد علاقه من که عاشقش بودم جلوی روم گذاشته شد.
سرم رو چرخوندم.
با دیدن گارسون لبخندی زدم و ازش تش
مطالعهی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثلاله
0کاش این رمان تموم نشه همه اش وقتی میزنم پارت بعد غصه اینو میخورم که الان تموم میشه🥲
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
فعلا تموم نمیشه قشنگم خیالت راحت باشه
۱ ماه پیشالمیرا
0مهبد نمیتونه مرد مخفی باشه. آخه مهبد نویان و دوست داره، مرد مخفی دلوین و . وای ولم کن مغزم گوزید. پارت های بعدی معلوم میشه دیگه😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۱ ماه پیشالمیرا
0مهبد داداش چرا اینجوری میکنی؟ داستان قهوه و دارچین چیه؟
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۱ ماه پیشسعیده
0به نظر من مرد مخفی همون رادان و اون مرد وحشی می تونه مهبد باشه چون وقتی دلوین دید براش آشنا اومد و رفت بغلش کرد که مرد وحشی دلوین پرت کرد ،،🥴🤔 بازم نمدونم فقط یک حدسه
۲ ماه پیشیلدا
0هییع🫠🫠هیچکی نمیدونه فقط کیانا میدونه من دیگه حدس دون مغزم از بین رفته😭😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭عزیزم
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۱ ماه پیشهلیا
0وایی نویان بیچاره ببین چه کارش سخت شده چه چیزایی داره طی میکنه🥲
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۲ ماه پیشSarina
0البته همونطور که بقیه گفتن مهبد مثل مرد مخفی خیلی به خیانت مانور نشون داد . ای وای مغزم رگ به رگ شد 😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیشSarina
0یادمه قبلا خاتون توی زمان حال به دلوین گفت که این مرد ( مرد مخفی منظورش بود ) دو بار خانواده ش رو از دست داده ولی مهبد که خانوادش رو از دست نداده . از طرفی این مال اینده ست و مکنه از گذشته تا زمان حال کلی اتفاق بیوفته و اینکه کیانا گفته بود به دارچین و قهوه توجه کنیم یکم منو نسبت به مهبد مشکوک کرد
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیششیما
0قهوه و دارچین؟؟? مهبدد؟🙊
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چه اتفاقی بیفته عزیزم😉🤍✨️
۳ ماه پیشKiana
0اونجایی که چون نویان رو گرفت و نگاهش کرد… خفه کننده ترین لحظه پارت بود؛ هم دل آدم می ریزه هم یه زنگ خطر کوچیک ته ذهن روشن میشه.
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم🤍🦋✨️
۳ ماه پیششبو
0نویان بیچاره معلومه سختی هایی که کشیده چشم و دلشو حسابی ترسانده
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بله متاسفانه🫠
۳ ماه پیشملیسا
0مهبد قهوه با دارچین میخوره راستش یلحظه حرفای مهبد منو یاد مرد مخفی میندازه حس میکنم یکی هستن ولی مغزم ارتباطشون رو درک نمیکنه کیانا تو ی نابغه ای
۴ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0لطفا از نویسنده حمایت نکن و نگو نابغه ای همین الانشم با رمانش دیوونمون کرده😭😭هندونه زیر بغلش نذاررررر😭😭🔪🔪
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب😂🙄
۴ ماه پیشحنانه
1نابغه بودن زیادیش باعث شده صد نفریم تحلیل میکنیم به جایی نرسیم😂
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ ماه پیشفائزه
0بیا جلوتر به پارت های ۸۸ برسی نابغه بودن رو بهت نشون میده اره😂
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته😉🤍✨️
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجبا🤭🫠
۴ ماه پیشمرد مخفی
0یه نصیحت به همتون میکنم هیچوقت نرید قهوه با دارچین امتحان کنید اصلا کاری به مزه ش ندارم اصلا دو روز 💩 می شید و کارتون به بیمارستان می کشه با پوست و استخوانم تجربه ش کردم💀
۴ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0وای منم😭😭😭😂رسما تو دستشویی چادر زده بودم
۴ ماه پیشمرد مخفی
0بدترین حس دنیا بود خدا می دونه چقدر عزرائیل جلو چشام دیدم😭🤧
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
تو ک نباید از عزراییل بترسی😂
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
صحیح😂
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته😉🤍✨️
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍🦋به رمانم خوش اومدی قشنگم
۴ ماه پیشیلدا
0یه خورده حرفاس دارک شد فکر کنم☠️☠️
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ ماه پیشساناز
1نویان از درون داغونه دختر… این عشق نیست، نیاز به امنیته… و این خطرناک ترین نقطه ی شروعه 😭
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭🤍✨️
۴ ماه پیشساناز
0تعجب نویان از دعوت بودنش به مهمونی، لحظه خیلی جالبی داشت؛ هم حسش قاطی میشه هم یه جورایی شک عمیق تر میشه.
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته😉🤍✨️
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

🦢AVAZ GHO🦢
0عهه سرنخ قهوه و دارچینن😟