پارت هفتاد و سوم :

_منو دوست نداشته باش مهبد...من بیش از حد فکر می کنم، چون آسیب دیدم...این میتونه به مرور زمان تو رو آزار بده.
مهبد_پس منم بیش از حد برات توضیح میدم تا هم تو خوب بشی هم من آزار نبینم خوبه؟
ته قلبم از این حرفش ضعف رفت.
یه ضعف شیرین...
طوری که باعث شد حسابی گشنم بشه.
همون لحظه دسر مورد علاقه من که عاشقش بودم جلوی روم گذاشته شد.
سرم رو چرخوندم.
با دیدن گارسون لبخندی زدم و ازش تش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت مهنا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهنا
شخصیت مهسان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهسان
شخصیت مرد مخفی در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مرد مخفی
شخصیت نویان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نویان
تصویر شخصیت احتشام در رمان مرد فسیل مغز احتشام
تصویر شخصیت الیزا در رمان مرد فسیل مغز الیزا
تصویر شخصیت صابر در رمان مرد فسیل مغز صابر
تصویر شخصیت لاله در رمان مرد فسیل مغز لاله
تصویر شخصیت نیکا در رمان مرد فسیل مغز نیکا
تصویر شخصیت رافائل در رمان مرد فسیل مغز رافائل
تصویر شخصیت مهبد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه مهبد
تصویر شخصیت رادان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه رادان
تصویر شخصیت اردوان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه اردوان
تصویر شخصیت دلوین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه دلوین
تصویر شخصیت داروین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه داروین
تصویر شخصیت پونه در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه پونه
تصویر شخصیت بهراد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه بهراد
تصویر شخصیت هومان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه هومان
تصویر شخصیت نوید در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نوید
تصویر شخصیت نیواد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نیواد
تصویر شخصیت برهان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه برهان
آخرین نظرات ارسال شده
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    عهه سرنخ قهوه و دارچینن😟

    ۱ هفته پیش
  • ثلاله

    0

    کاش این رمان تموم نشه همه اش وقتی میزنم پارت بعد غصه اینو میخورم که الان تموم میشه🥲

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    فعلا تموم نمیشه قشنگم خیالت راحت باشه

    ۱ ماه پیش
  • المیرا

    0

    مهبد نمیتونه مرد مخفی باشه. آخه مهبد نویان و دوست داره، مرد مخفی دلوین و . وای ولم کن مغزم گوزید. پارت های بعدی معلوم میشه دیگه😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۱ ماه پیش
  • المیرا

    0

    مهبد داداش چرا اینجوری میکنی؟ داستان قهوه و دارچین چیه؟

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۱ ماه پیش
  • سعیده

    0

    به نظر من مرد مخفی همون رادان و اون مرد وحشی می تونه مهبد باشه چون وقتی دلوین دید براش آشنا اومد و رفت بغلش کرد که مرد وحشی دلوین پرت کرد ،،🥴🤔 بازم نمدونم فقط یک حدسه

    ۲ ماه پیش
  • یلدا

    0

    هییع🫠🫠هیچکی نمیدونه فقط کیانا میدونه من دیگه حدس دون مغزم از بین رفته😭😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭عزیزم

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۱ ماه پیش
  • هلیا

    0

    وایی نویان بیچاره ببین چه کارش سخت شده چه چیزایی داره طی میکنه🥲

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۲ ماه پیش
  • Sarina

    0

    البته همونطور که بقیه گفتن مهبد مثل مرد مخفی خیلی به خیانت مانور نشون داد . ای وای مغزم رگ به رگ شد 😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • Sarina

    0

    یادمه قبلا خاتون توی زمان حال به دلوین گفت که این مرد ( مرد مخفی منظورش بود ) دو بار خانواده ش رو از دست داده ولی مهبد که خانوادش رو از دست نداده . از طرفی این مال اینده ست و مکنه از گذشته تا زمان حال کلی اتفاق بیوفته و اینکه کیانا گفته بود به دارچین و قهوه توجه کنیم یکم منو نسبت به مهبد مشکوک کرد

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • شیما

    0

    قهوه و دارچین؟؟? مهبدد؟🙊

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چه اتفاقی بیفته عزیزم😉🤍✨️

    ۳ ماه پیش
  • Kiana

    0

    اونجایی که چون نویان رو گرفت و نگاهش کرد… خفه کننده ترین لحظه پارت بود؛ هم دل آدم می ریزه هم یه زنگ خطر کوچیک ته ذهن روشن میشه.

    ۴ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عزیزم🤍🦋✨️

    ۳ ماه پیش
  • شبو

    0

    نویان بیچاره معلومه سختی هایی که کشیده چشم و دلشو حسابی ترسانده

    ۴ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    بله متاسفانه🫠

    ۳ ماه پیش
  • ملیسا

    0

    مهبد قهوه با دارچین میخوره راستش یلحظه حرفای مهبد منو یاد مرد مخفی میندازه حس میکنم یکی هستن ولی مغزم ارتباطشون رو درک نمیکنه کیانا تو ی نابغه ای

    ۴ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    لطفا از نویسنده حمایت نکن و نگو نابغه ای همین الانشم با رمانش دیوونمون کرده😭😭هندونه زیر بغلش نذاررررر😭😭🔪🔪

    ۴ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عجب😂🙄

    ۴ ماه پیش
  • حنانه

    1

    نابغه بودن زیادیش باعث شده صد نفریم تحلیل میکنیم به جایی نرسیم😂

    ۴ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۴ ماه پیش
  • فائزه

    0

    بیا جلوتر به پارت های ۸۸ برسی نابغه بودن رو بهت نشون میده اره😂

    ۴ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید قشنگم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته😉🤍✨️

    ۴ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عجبا🤭🫠

    ۴ ماه پیش
  • مرد مخفی

    0

    یه نصیحت به همتون میکنم هیچوقت نرید قهوه با دارچین امتحان کنید اصلا کاری به مزه ش ندارم اصلا دو روز 💩 می شید و کارتون به بیمارستان می کشه با پوست و استخوانم تجربه ش کردم💀

    ۴ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    وای منم😭😭😭😂رسما تو دستشویی چادر زده بودم

    ۴ ماه پیش
  • مرد مخفی

    0

    بدترین حس دنیا بود خدا می دونه چقدر عزرائیل جلو چشام دیدم😭🤧

    ۴ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    تو ک نباید از عزراییل بترسی😂

    ۴ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۴ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    صحیح😂

    ۴ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید قشنگم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته😉🤍✨️

    ۴ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍🦋به رمانم خوش اومدی قشنگم

    ۴ ماه پیش
  • یلدا

    0

    یه خورده حرفاس دارک شد فکر کنم☠️☠️

    ۴ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۴ ماه پیش
  • ساناز

    1

    نویان از درون داغونه دختر… این عشق نیست، نیاز به امنیته… و این خطرناک ترین نقطه ی شروعه 😭

    ۴ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭🤍✨️

    ۴ ماه پیش
  • ساناز

    0

    تعجب نویان از دعوت بودنش به مهمونی، لحظه خیلی جالبی داشت؛ هم حسش قاطی میشه هم یه جورایی شک عمیق تر میشه.

    ۴ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید قشنگم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته😉🤍✨️

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️