پارت شصت و هفتم :

در اتاق جهنمی رو باز کردم و اول تیفانی رو به بیرون هول دادم. دستگیره‌ی در رو گرفتم و درحالی که پشت سرم می‌بستمش خطاب به حرومزاده‌های عوضی غریدم:
- گور باباتون!
صدای زاویر قفلم کرد:
- امشب منتظرم باش عزیزم.
دلم به هم پیچ خورد و به وضوح رنگم پرید. اما برنگشتم تا چهرم رو ببینه. نه نه... اون فقط خواست اذیتت کنه هانا. نباید حالت تهوع بگیری، نباید اینطوری خشکت بزنه... آروم باش هانا!

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرچم نلین در رمان جغد انبار پرچم نلین
تصویر شخصیت نقشه جزیره در رمان جغد انبار نقشه جزیره
تصویر شخصیت پرچم جامین در رمان جغد انبار پرچم جامین
تصویر شخصیت پرچم شاران در رمان جغد انبار پرچم شاران
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    2

    زاویه جون چقدر زود خود واقعیتو نشون دادی ماشالا واقعا هزار ماشالا. ایلیا قربون دستت یه ده بیست تا مشت هم از طرف من به این.. بزن

    ۴ هفته پیش
  • فاطمه

    1

    عاشقتم ایلیاا وایی عشقی بخداا

    ۲ ماه پیش
  • ریحانه

    5

    به همراه خانواده به مادر زاویر سلام میرسونم 😒😒

    ۳ ماه پیش
  • من کیم؟

    8

    زاویرعزیزم صمیمانه میخوام باهم چای بخوریم ومن ازخاطرات شب حجله مامانت برات تعریف کنم بیبی گوریلم

    ۴ ماه پیش
  • فن شتر بیابونی

    7

    خب من الان امادم که به زاویر بگم خودش و مامانش چطور ادمایی هستن

    ۵ ماه پیش
  • فن شتر بیابونی

    12

    لطفاً تصور بچه ها از هانا عوض نشه لطفاااااا

    ۵ ماه پیش
  • Maedeh

    7

    اولای پارت داشتم قهقهه میزدم ولی اخراش جدی اشکم دراومد حمیده زن این چه کاری بود کردی الان تموم کلوپ پله ای باید از هانا متنفر بشن؟؟؟؟ حمیدهههههههههههههههههه وای بند بند انگشتای ایلیای عزیزمو میبوسم بخاطر ضربه اخرش

    ۵ ماه پیش
  • ...

    6

    واییییییییی چقدر ایلیا به موقع عمل کرد حقش بود مرتیکه قاتل😭🛐

    ۵ ماه پیش
  • فن آرین ایلیا شیثثث

    3

    حمیده چطور؟ببین بدون شوخی واقعا چطور میتونی این کارو کنی؟باور می کنی وقتی زاویر اینارو جلوی همه گفت چشمام اشکی شد؟حالم از هانا بدتره،اگه بچه ها دیگه هانا رو دوس نداشته باشن چی؟ زن چطورررررر میتونیییی کاری کنی انگار جای هانا وایسادممممممممممم

    ۵ ماه پیش
  • Ari

    11

    اون انگشتایی که جمع شدن تا تبدبل بشن به مشت و فرود بیان روی صورت زاویر خوشگلم رو بابد بوسید

    ۵ ماه پیش
  • "Luna"

    9

    یه حسی بهم میگه شیث همون رابین هوده

    ۶ ماه پیش
  • متین

    0

    اینکه پارت های قبل مشخص شد زمانی که شیث دست ایلیا کاغذ داد

    ۵ ماه پیش
  • متین

    3

    بر طبل شادمانه بکوب💃🏻🕺🏻💃🏻🕺🏻💃🏻 یعنی ایول ایوانف

    ۵ ماه پیش
  • ی نفر

    2

    ایلیا عزیزم لطفاً جای منم بزن

    ۵ ماه پیش
  • Baran

    2

    افرین ایلیا محکم تر بزن

    ۵ ماه پیش
  • Vinas barati

    0

    واییی منم همین حسو دارم

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️