پارت بیست و دوم :
ریحان
کلماتش مثل میخ در تابوت، در گوشم کوبیده شد. لبخند محوی روی لبهایش نشست، لبخندی که از پیروزی نبود، از تملک بود. سپس، بدون کلمهی دیگری، چرخید و با همان قدمهای شمرده از اتاق خارج شد. صدای بسته شدن آرام در، مثل صدای قفل شدن نهایی یک سلول، در سکوت اتاق پیچید.
برای دقیقهها، شاید هم یک ساعت، بیحرکت ماندم. ذهنم خالی بود، یک خلاء سفید و پر از وزوز که توانایی پردازش این
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نگین رمان فن
1مهراد ای مهراد که هر چی بگم از صفت غیرانسانیت کم گفتم. ای مهراد که نه آرامش گذاشتی برای ما، نه برای ریحان و شبانه بدبخت ای مهراد که دخترای بدبخت رو به کام مرگ میکشونی . ای مهراد عزیز تو با مرگت خدمت خیلی ارزنده ای به جهان بشریت میکنی☠
۳ ماه پیشپرنیا
0تصور جایی که اون هست چقد وحشتناکه😥
۳ ماه پیشپرنیا
1روانی به درد نخور 😕😕 امید داریم آراز به داد شبانه میرسه ولی کی ریحان و از دست این غول بی شاخ و دم نجات میده 😔
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

راز
0دخترای ساناز قوین نمیدونم چرا دوس ندارم ریحان با مهراد باشه؟دخترای سانازبانو قوین.مهراد با خودش چند چنده نمیدونم ریحان رو میخواد یا شبانه رو