پارت هشتاد و دوم :
میگویم: «لابد اون جلبکهای دیشب هم شوخی اون بود؟ که اصلاً هم خندهدار نبود. حالا هم این؟ اون اراجیفی که توی سخنرانیش میبافت چی؟ داشت در مورد گذشته زر میزد؟ از اینکه راز هم رو نگهداشتین... چه رازی؟»
ویل میگوید: «اوه، نمیدونم جولز. جانو قاطی کرده. چرتوپرت میگفت. چیز مهمی نیست.»
دورِ پیست میچرخیم و همه با صورتهای برافروخته برایمان دست میزنند. میگویم: «ولی به نظر چر
لطفا صبر کنید...
