پارت هفتاد و هشتم :
«ولی واسه تو اینجوری نیست، نه؟ انگار آب از آب تکون نخورده. انگار نه انگار. هنوزم هر غلطی دلت میخواد میکنی و همیشه هم قسر درمیری.»
جانو
ساقدوش داماد
ویل پوزخندی میزند و میگوید: «جانو!» پژواک خندهاش از دیوارههای غار به سمت خودمان برمیگردد. «من واقعاً نمیدونم داری از چی حرف میزنی. اینهمه نبش قبرِ گذشتهها برات خوب نیست رفیق. باید رو به جلو حرکت کنی.»
بله، خو
لطفا صبر کنید...
