پارت ششم :
دریا وحشیتر شده است. قایق ماهیگیریِ فکستنی مثل گاوِ وحشی به همهطرف لگد میاندازد؛ انگار میخواهد پرتمان کند بیرون. داد میزنم سمت متی: «واقعاً امنه ادامه بدیم؟»
از میان غرش باد و شلاقِ آب داد میزند: «آره! این که روزِ خوبمونه. چیزی نمونده تا جزیره.»
موهایم خیسخالیبا احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه و عضویت در آن وجود ندارد
لطفا صبر کنید...

سُهی
0کاش این رمان رو از لیست حذف کنید چون با ذوق شروع به خواندن کردم و از پارت چهار نویسنده اعلام کرده که باقی پارت ها نشان داده نشود. وقت و نتم را بیهوده تا پارت ۴ هدر دادم. این رمان از لیست حذف شود. یا هر رمان دیگری که نویسنده اش تمایل ندارد رمانش تا آخرین پارت خوانده شود. به تایم خواننده ارزش بزارید.