پارت پنجم :
مدام فکر میکردم الان است که من را هم مثل یک وسیلهی اضافی بردارد و یک گوشهای قایم کند؛ چون با آن سر و وضع معمولیام، مثل وصلهی ناجور بودم. حتی ناخودآگاه سعی میکردم لهجهام را پنهان کنم و باکلاس حرف بزنم.
من و جولز دو قطب متضادیم. دو زنِ اصلیِ زندگیِ همسرم.
روی نردهبا احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه و عضویت در آن وجود ندارد
لطفا صبر کنید...
