پارت چهارم :
قایق دوباره سکندری میخورد و گوشی نزدیک است از دستش بپرد. زیر لب چیزی میگوید و دودستی گوشی را میچسبد: «اگه بیفته دیگه پول نداریم بخریما!»
وقتی بالاخره صفحه باز میشود، با لحنی که انگار دارد عذرخواهی میکند میگوید: «چیز زیادی نداره... راجعبه منطقه کانامرا زیاد نوشتÙبا احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه و عضویت در آن وجود ندارد
لطفا صبر کنید...
