گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت هفتاد و هشتم :
صدای خنده فضای گرم خانهی کوچک را پر کرده بود. فرشِ قرمز و سورمهای رنگِ دستباف کف را پوشانده بود. پنجرهها با پردهی سفید پوشانده شده بود اما بازهم سیاهیِ شب به چشم میخورد. کرسیِ قدیمی با لحافِ سفید گلدار خانه را گرم میکرد و دور تا دور پشتیهای قرمزی با طرحهای مشکی تکیه گاهی راحت برای نشستن فراهم کرده بودند. چند بسته چیپس، یک ظرف ماست و چند ورق لواشک همراه با صفحهی منچ روی ک
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
درست میگید فرق نسل جدید و قدیم خیلیه... و همینطور خانوادهها... شما عقب نیستید، از خیلیها جلو ترید 🤍🙏🏼
۳ ماه پیشفخری
0ممنون از قلم زیبات ممنون از رمان خوبت ممنون از پارت بلند بالاد خسته نباشی گلم عالی بود.لطفا زود به زود پارت بزارید خوشگلم. قلم زیبات مانا💗💗💗💗💗💗
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
چقدر انرژی میگیرم ازتون، حتما سعیمو میکنم همیشه بمونید برام 🤍🫶🏼
۳ ماه پیشترنم فن پولاد
1میدونستم مسیح نمیزاره و مواظبش هست همه جوره و این به من خیلی حس خوبی داد
۴ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
منم خوشم اومد یه مسیحم نداریم 🗿🗿💔
۴ ماه پیشترنم فن پولاد
0وااای پولاد هنوز عذاب وجدان داره و نتونسته فراموش کنههههه..قربونت برم تو ناراحت شی من صد برابر تو ناراحت میشما گوگولی💔😭
۴ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
پولاد از اوناست که میگه خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است 💔
۴ ماه پیشترنم
1حال و هوای این پارتا رو دوست دارم خونه ای قشنگ با دوستان قشنگتر و خوب..منم میخوامممم
۴ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
پارتهام تورو دوست دارن خوشگله 🤍 منم میخوام حقیقتا 🗿🗿🗿💔
۴ ماه پیشآمنه
0ممنون بانو خیلی خوب بود
۴ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
ممنون از نگاهِ قشنگتون 🙏🏼🙏🏼
۴ ماه پیشفخری
0به به دلم از این خونها با کمی آرامش با دوستای پایه خواست.قلمت بی نظیره نسترن جون عالی بود خدا قوت گلم💚🍀💚🍀💚🍀💚🍀
۴ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
انشالله تجربهش کنید وجود شما بینظیره ممنونم از بودنتون و همراهیتون 🙏🏼🙏🏼🙏🏼🙏🏼🫂
۴ ماه پیشراز
1عالی بود بانو برامون بیشتر پارت بزارین ممنون میشم
۴ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
به روی چشم 😍😍🤍
۴ ماه پیشالناز
0پولاد خودش میدونه خواهرش سلیطه اس هاااااااااااااااااا ولی بازم قلبش دووم نمیاره پسرکممممم😔😔😔😔😔😔
۴ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🥲🥲🥲💔 قلبم براش شرحه شرحه شد
۴ ماه پیشالناز
0خدایی اگه حنا از اون چیزا میخورد ازچشمم میفتاد😒😒😒😒و چ خوب شد که مسیح نذاشت😂😂😂😍😍😍😍
۴ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😂😂😂 مسیح، مدیریت بحران مناطق برخوردار
۴ ماه پیشزهرا z
0چقدر حس بینشون قشنگه😘🙏💯
۴ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🥲🥲 خیلی خیلی قشنگههه
۴ ماه پیشفن مسیح و حنا
0عجب خونه ای به به 😍😍 عجب دوستایی چه چه 🥰🥰 عجب قلم و نویسنده و پارتی ❤️❤️
۴ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
عجب خوانندهای بههه بهههه 🤍🫂🫂
۴ ماه پیشفن مسیح و حنا
0گفتم پولاد کلا پونه رو فراموش کرد... پسرکم:))) فدای دل مهربونت برم... بدبخت هرچی خوشی کرد از دماغش زد بیرون
۴ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
پولاد سر موضوع پونه قلبش شکست:))) فکرنکنم هیچوقت عذاب وجدان رهاش کنه...
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

افسون
0عزیزم خوب مینویسی ولی میدونی فرق نسل جدید و قدیم به نظرم خیلی نه من که خودم کاملا حسش می کن البته زمانهای دور برای ما هم ممکن بود اتفاق بیفته بریم دور دور با دوستامون اگه خانواده پا بوداما من عقب بودم