ویولت به قلم حمیده سادات منتظری
پارت هفتاد و دوم :
- یک کاسه عشق
ساعت روی دیوار سه بعداز ظهر را نشان میداد. خورشید در سرمای اوایل زمستان، گرمای کم جانش را از میان تکه ابرهای سمج به زمین میتاباند. مریم از صبح دلش شور میزد. نمیدانست چرا حالش دگرگون شده؟ امروز بیشتر از همیشه به یاد نوا افتاده بود. دخترش اگر حالا بود به خاطر نادر بلند میشد و فِرنی درست میکرد، در کاسههای رنگی محبوبش میریخت و رویش را با عسل و دارچین تزیین میâ
لطفا صبر کنید...
