پارت صد و بیست و چهارم :

خدمتکاری که خشاتریا برایم فرستاده بود، ردای حریر سفید را برایم نگه داشت. دستانم را از حلقه‌هایش رد کردم و آستین گشاد و بلند پیراهنم را از حلقه‌ها رد کرده و مرتبشان کردم. خیاط‌ها در دوختن این پیراهن بسیار دست‌و دلبازی کرده بودند و هرچه پارچه داشتند را در دوخت پیراهنم به کار برده بودند. پیراهن حریرم مانند دانه‌های برف سفید و‌پاکیزه بود و خطوط طلا دوزی آن، بارقه‌های نور را منعکس می‌کØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شهره

    4

    سعیده جونی شما پارت هدیه بزار ما قول میدیم کامنت بارونش کنیم:)

    ۶ ماه پیش
  • شیرین

    1

    لطفا پارت هدیه سعیده جووون ...اینو نمیضه همینطوری رها کرد.

    ۶ ماه پیش
  • ثریا

    3

    داستان خیلی خیلی زیباست و من بی صبرانه منتظر پارتای هیجانی ترم:) کی بشه ابیش یا ماسیس اعتراف کنن یه اخیش بگم

    ۶ ماه پیش
  • ساغر

    2

    وای از هومان متنفرم مشکل روانی چیزی داره این بشر؟ خب چتهههههه دخترته هااا

    ۶ ماه پیش
  • ترنم

    1

    دخترکم انقدر خوشگل کرده یه پارت هدیمون نشه؟

    ۶ ماه پیش
  • ازیتا

    1

    خسته نباشید بانو

    ۶ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    مرسی بابت پارت طولانی ولی...🙈🙈پارت هدیه میخوایم

    ۶ ماه پیش
  • پرنیا

    3

    هومان چقد بدجنسه واقعا دخترتو فدا کردی ازون طرف بی محلش میکنی 😕

    ۶ ماه پیش
  • نازنین

    3

    بسیار زیبا و با جزئیات واقعا این پارت یه هدیه میطلبه:)

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️