ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت صد و بیست و چهارم :
خدمتکاری که خشاتریا برایم فرستاده بود، ردای حریر سفید را برایم نگه داشت. دستانم را از حلقههایش رد کردم و آستین گشاد و بلند پیراهنم را از حلقهها رد کرده و مرتبشان کردم. خیاطها در دوختن این پیراهن بسیار دستو دلبازی کرده بودند و هرچه پارچه داشتند را در دوخت پیراهنم به کار برده بودند. پیراهن حریرم مانند دانههای برف سفید وپاکیزه بود و خطوط طلا دوزی آن، بارقههای نور را منعکس میک
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
شیرین
1لطفا پارت هدیه سعیده جووون ...اینو نمیضه همینطوری رها کرد.
۳ ماه پیشثریا
3داستان خیلی خیلی زیباست و من بی صبرانه منتظر پارتای هیجانی ترم:) کی بشه ابیش یا ماسیس اعتراف کنن یه اخیش بگم
۳ ماه پیشساغر
2وای از هومان متنفرم مشکل روانی چیزی داره این بشر؟ خب چتهههههه دخترته هااا
۳ ماه پیشترنم
1دخترکم انقدر خوشگل کرده یه پارت هدیمون نشه؟
۳ ماه پیشازیتا
1خسته نباشید بانو
۳ ماه پیشپرنیا
2مرسی بابت پارت طولانی ولی...🙈🙈پارت هدیه میخوایم
۳ ماه پیشپرنیا
3هومان چقد بدجنسه واقعا دخترتو فدا کردی ازون طرف بی محلش میکنی 😕
۳ ماه پیشنازنین
3بسیار زیبا و با جزئیات واقعا این پارت یه هدیه میطلبه:)
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شهره
4سعیده جونی شما پارت هدیه بزار ما قول میدیم کامنت بارونش کنیم:)