پارت صد و بیست و سوم :

**ماسیس**
گلها را روی میز گذاشتم و کنار پنجره رفتم. گل سینه را مقابل نور مهتاب قرار دادم و بر روی جواهراتش دست کشیدم. غرولندکنان گفتم:- خیلی هم زیباست.
بردین بعد از سخنی که به زبان آورده بود، با این هدیه سعی کرده بود تا دلخوری من را از بین ببرد. ولی ابیش گفته بود که سلیقه خوبی ندارد. خود را روی طاقچه پنجره انداختم و با ناامیدی دستانم را آویزان کردم. نفرتش از عالیجناب هومان باعث شده بود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asma

    1

    آخی خیلی رابطه ی پدر دختریشونو دوست دارم🫠 امیدوارم خشاتریا کاری نکنه که ماسیسو ناامید کنه

    ۵ ماه پیش
  • پرنیا

    3

    اینا بهم برسن خواهش میکنم 😔

    ۵ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    خالق قربانی میخواد و اون چمروش قبله یعنی ماسیس😥

    ۵ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    چقد خوب که خشاتریا هم فهمید ابیش رو دوست داره 😊😊

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️