سایه نشین دل ارباب به قلم زهرا خزائی
پارت صد و چهل و دوم :
من، غرق در نگاه یاور، نفسنفس زنان، تنها توانستم سایهاش را دنبال کنم و تمام وجودم از ترکیب اضطراب، شوق و بیقراری پر شد.
حیاط سکوتی سنگین داشت، اما حالا، حضور او، نفس تازهای به فضا داده بود.
همه نگاهها به همایون و یاور دوخته شده بود و انگار انتظار یک انفجار احساسی در دل عمارت میرفت…
یاور
تمام راه نفسم بند آمده بود.
گویی هر قدمی که برمیداشتم، زنجیری به قفسهی س
لطفا صبر کنید...
