پارت صد و سی و ششم :

انگار این‌بار فهمید جایی برای پیچاندن نیست. مکث کرد، انگشتش را روی لبه‌ی صندلی کشید و با صدای آرامی که هنوز لرزش توش بود گفت:
– همه‌چی رو گفتن... همیشه آسون نیست، یاور.
– آسون نبودنش مشکل منه، نگفتنش مشکل تو.
راوی
سایه‌های صبحگاهی هنوز از لابه‌لای پنجره‌های بلند و پرده‌های ضخیم عمارت عقب نکشیده بودند که سنگینی سکوتش بر همه جا پهن بود.
بوی کهنه‌ی چوب صیقل‌خورده با ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!