پارت هفتاد :

صبح که آواز گنجشکان نازنین را در آغوش گرم و نرم تختی که تمام پهنایش را تحت سلطه‌ی خود داشت بیدار کرد، عقربه‌ی ساعت‌شمار تازه مهمان کاروانسرای هفت شده بود. مگر چقدر خوابیده بود؟ فقط چهارساعت!

پلک‌هایش را از حس سوزش چشمان خمار و سرخش برهم فشرد سپس رو به پنجره‌ای که شده بود جولانگاهِ آفتابِ تازه‌نفس، چشم گشود. تیرِ نگاهش اما نه آسمان را هدف قرار داد، نه درخشش نور بر قلبِ شیشه‌ای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    عالی شد دیگه مهدیه جون نبینم دیگه باز با هم دعوا کنن خوب هم این دو تا کفتر عاشق گناه دارن هم ما دلمون خوشه به قلم قشنگت قلمت بی نظیره

    ۳ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    فداتشم من^^ دعوا نباشه از این قشنگیا هم نداریما

    ۲ هفته پیش
  • مهناز

    0

    عکس کیسان الان که دارم بیشتر داستان رو میخونم همچین هم بدک نیست،جذابه واقعا،هوش مصنوعی هم بد بلاییه

    ۱ ماه پیش
  • الی

    2

    یکی بیاد نیش باز من ببنده🤭😭 چقدر خوب بودن کیسان هم خوب دلبری بلده😁

    ۳ ماه پیش
  • Zeynab

    2

    انگار دلبریای کیسان داره اثر می کنه ماهی و داره شکار می کنه😉😁

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    3

    میشه نازنین هم با کیسان بره اهواز🫠 اصلا حس خوبی ندارم از اینکه قرار نازنین تنها بمونه

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    شاید خوب بودا این دوری

    ۴ ماه پیش
  • Mika

    2

    اره به نظرم بزار نازنین هم یکم دلتنگ کیسان شه

    ۴ ماه پیش
  • میناا

    0

    وایییی خیییلی قشنگ بود عزیزم ممنون چشمانمون ستاره اییی شد

    ۴ ماه پیش
  • فاطا

    4

    کلمات با قلب و روح آدم ارتباط میگیره آدم نمی فهمه ولی ی جایی میبینه نیشش بازه دست مریزاد بابا💕 یه پارت هدیه ام بدی بهموننن عالی میشه هرچند باز بیشتر خمار پارت بعدی میشیم🥹😂

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    پارت هدیه فردا میاد^^

    ۴ ماه پیش
  • محیا

    1

    واییییییییییی عالی بود کیف کردم خودمونیما نازنین کم کم داره شل میکنه بیچاره کیسان چقدر عذاب میکشه از دست خانم خان

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    مهدیه واقعا ازدواج کردی باید بگی خصوصیات شوهرتو،بنده به شخصه اگه از کیسان بهتر نباشه به این ازدواج شما رضایت نمیدم🤩

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    توی وجود خارجی خود کیسان موندیم، بهترش که بماند

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    2

    نازنین جان حرف دل منو زدی،من به جای کیسان خفه میشدم زیر دود اون همه سیگار😂

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    خوراک این مرد شده بود سیگار😂

    ۴ ماه پیش
  • مریم

    1

    بنام حضرت عشق بنام آنکه آدم و حوا را افرید😅 دستش درد نکنه موجودی خوبی خلق کرده البته اگه همه مثل کیسان بودن هی روزگار دلم خواست 😂 نویسنده جان خییلی نفس گیر بود این پارت بقیه پارتها هم بزار همینجوری باشه دیگه روم نمیشه بگم پارت هدیه بزار😉😅

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    دلت از محالات خواسته😂

    ۴ ماه پیش
  • 🎀‌‌‌‌‌‌‌‌

    1

    مهدیه شما توی برنامه های داخلی کانال داری؟

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    نه عزیزم

    ۴ ماه پیش
  • زیبا

    1

    خداروشکر بالاخره کیسان چند ساعت خوابید خیلی نگرانش بودم نمیخوابید البته از نازنین هم باید تشکر ویژه بشه یکم با دل بچمون راه اومد 😁

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    یه ملایمتایی هم داره خانم‌خان^^

    ۴ ماه پیش
  • رزا

    0

    مهدیه جان هرچی از بی نظیر بودن قلمت بگم باز کم گفتم چقدر شیرین و دلنشین بود این مارت ماندگار باشه قلم زیبایت عزیزم

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    عزیزدلی^^🤍

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    ولی رمانای مهدیه>>>>>

    ۴ ماه پیش
کپی شد!