پارت صد و هشتاد و دوم :


نفسش یک آن رفت و پاهایم لرزید.
صحنه ی جان دادن آقاجون در لحظه ی آخر پیش چشمم نشست.
عصبی و غیر قابل کنترل می خواستم کاری کنم و اجازه نمی داد.
-گوش..کن..من..می خوام..
-میرا بسه..تمومش کن..حالت خوب نیست.
-می خوام..تا لحظه ی..آخر..پیش تو..باشم و..
گوش نمی داد، گوش نمی داد.
نفسم افتاده بود روی شماره..
یک نگاه به پلک های پر از لرزشش می انداختم و نگاهی غیر قابل کنترل به دستگاه ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!