پارت صد و هشتاد و یک :


بیشتر از جا بلند شد.
از زیر باند سفید پیشانی اش، خون داشت راه می گرفت تا پایین.
سنخیت عجیبی افتاده بود با چشم هایش.
حسم از دو انگشت، رسید به کف دستش.
دستی که لرزشش داشت به من هم منتقل می شد.
-همه ی آدما دلشون می خواد کسی دوستشون داشته باشه؛ غلیظ و پرحرارت. دوست دارن محبوب یه نفر باشن. من تا حالا چنین شرایطی رو نخواستم یا بهتره بگم واسم پیش نیومده. ولی حالا تو بیا و اون یه نف

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!