شیفته ی او به قلم زهرا خزائی
پارت بیست و چهارم :
آره منم از وقتی شدم دختر خونده ی چنگیز ذاتم بد شد مثل خودش ،و این کاری بود که مامانم به زندگیه من کرد!
پویان
امروز قرار بود برای شب با رها بریم تولد دوستم.
جلوی آینه قدی اتاقم ایستادم و کت و شلوار مشکی خوش دوختی رو که از لندن خریده بودم به تن کردم،
همه چی محلیا بود و باید به رها زنگ میزدم..
گوشیم رو برداشتم و شروع به گرفتن شمارش کردم.حدود سه بوق خورده بود که صدای پر از شورش تو
لطفا صبر کنید...
