افسون کلاغ ها مترجم طیبه حیدرزاده
پارت هشتاد و سوم :
چهرهاش وحشتناک بود، به طوری که از درد به خودش پیچیده بود. سایههای نیمهشفاف دور چشمانش را گرفته و گونههای فرورفتهاش را تیره کرده بود. وقتی متوجه شدم که میتوانم بهطوری ضعیف دندانهای تیزش را از میان دهان بستهاش ببینم، این فکر به ذهنم خطور کرد که از خود استخوانهایش نور از درونش میتابد.
او بسیار متفاوت از خود واقعیاش به نظر میرسید. به نظر میرسید یک موجود سرگردا
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
