افسون کلاغ ها مترجم طیبه حیدرزاده
پارت هشتاد و دوم :
یکی از «ثین»ها اشرافزاده، جلو آمد، سرش را خم کرد تا شاخهایش را از میان شاخهها بیرون بیاورد. جادوی ظاهریاش در پرچمهای پارهپاره از او سرازیر شد. یک لحظه گوزن نر زیبایی با شکوهی بود؛ لحظهی بعد، موجودی غولپیکر از رشد جنگلی بود که با حشرات میلرزید، چشمانش گرههای تیره و چوبی بودند که رودخانههایی از پوسیدگی را گریه میکردند. وقتی برگشت و به من نگاه کرد، حس کردم چیزی دیگر، ب
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
