پارت صد و بیست و دوم :

بعد از کمی صحبت، پشوتن و همراهانش قصد رفتن کردند و تا نزدیک در همراهی‌شان کردیم. آلان و‌مانی، پسر کوچک گالوس با نوند سرگرم بودند و در گوشه حیاط یالهایش را شانه می‌کشیدند با صدای بلند گفتم:-اسبم را بیاورید می‌خواهم بروم.
گالوس گفت:-اسب بسیار خوبی است.
-آری آن را وقتی که...
نگذاشت سخنم را کامل کنم و گفت:- می‌دانم داناک همه چیز را گفته.
چشمانم به سوی داناک کشیده شد. شانه‌ای بالا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساجد

    0

    خسته نباشی سعیده جان،یعنی ممکنه بانو آیرا فهمیده باشه ماسیس دختر خودشه؟

    ۳ ماه پیش
  • پرنیا

    3

    اینا هم کمر بستن این دخترو نابود کنن با حرفاشون دمت گرم ابیش زبونشونو کوتاه کردی

    ۳ ماه پیش
کپی شد!