ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت صد و بیست و سوم :
**ماسیس**
گلها را روی میز گذاشتم و کنار پنجره رفتم. گل سینه را مقابل نور مهتاب قرار دادم و بر روی جواهراتش دست کشیدم. غرولندکنان گفتم:- خیلی هم زیباست.
بردین بعد از سخنی که به زبان آورده بود، با این هدیه سعی کرده بود تا دلخوری من را از بین ببرد. ولی ابیش گفته بود که سلیقه خوبی ندارد. خود را روی طاقچه پنجره انداختم و با ناامیدی دستانم را آویزان کردم. نفرتش از عالیجناب هومان باعث شده بود
مطالعهی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Asma
1آخی خیلی رابطه ی پدر دختریشونو دوست دارم🫠 امیدوارم خشاتریا کاری نکنه که ماسیسو ناامید کنه