جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت صد و دوازده :
صدای غرش آسمان وجودم را لرزاند، چشم باز کردم و با بدنی داغ از جا پریدم اما دستان پر توان دایی بود که نگهم داشت
_ شیدا دایی جونم آروم باش... آروم باش...
_ رادمهر... رادمهر من کجاست...
با فریادم در اتاق باز شد و سیما و خاطره و فریبا سه تایی به سمتم دویدند. هر چه دایی سعی میکرد سرجا محکم نگهم دارد انگار شدنی نبود، انگار فریادهایم جان گرفته بودند، چنگ بر دستان دایی زدم و غریدم _ من دیدم... من
مطالعهی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
الهی بگردم🥲 میدونماین پارت هامون غم داشتن حق داری
۴ ماه پیشمیم
2این رادمهر حافظه از دست دادشم عاشق،شیدا خانم با گریه کردنش به کشتنش می ده بالاخره 😮😠🙏🏻
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
واقعا🤦🏻♀️😁
۴ ماه پیشمیم
2وااااای،خدارو شکر برگشت،حالا چرا از قبل بدتر گریه می کنه جای شکر گذاری 🤩
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
شیداست دیگه😂
۴ ماه پیشسرو
3دیدید گفتم شوک قبل از بهوش آمدن حالا باورتون شود
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
به سرو ایمان بیارید😁
۴ ماه پیشمحمد
3دم شما گرم واقعا پیش بینی خوبی بود چون من یکی مردم و زنده شدم🤦🏻 ♂️😂
۴ ماه پیششقایق
3وای سرو قلبم ریخت تا این بچه بهوش بیاد😭
۴ ماه پیششقایق
3صبر کنید من یه نفس بگیرم😭
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
باشه 😁
۴ ماه پیشپروانه
3خدایاشکرت عزیزم چشماش و باز کرد خدااااااااااااااا😭
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره🥲
۴ ماه پیشپروانه
4چقدر طولانی و خوب بود ممنونمممممم🥺👌🏻
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم♥️
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Shiva
0وای من دیگه طاقت ناراحتی و غم رو اصلا ندارم