پارت شصت و یک :

وقتی از خیابان شلوغ گذشتیم و دیار گفت باید برای چند روز در «مسافرخانه» بمانیم تا کارهایش در شهر سر و سامان بگیرد، نفسی از سر خستگی کشیدم. پاهایم از بس روی سنگفرش و آسفالت راه رفته بود، گزگز می‌کرد.
مسافرخانه در کوچه‌ای کمی خلوت‌تر از خیابان اصلی قرار داشت؛ ساختمانی دوطبقه با پنجره‌های بلند و پرده‌های ضخیم قرمز. وقتی وارد شدیم، بوی رطوبت چوب به مشامم خورد؛ بویی که یادآور انبارهای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    مغازه دیار فروشی کجاست؟ *** میخوام

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    ندارم پیدا کردی به منم بده

    ۶ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    دیارو بدید من ببرم بی زحمت...

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    چش 😉

    ۶ ماه پیش
  • فرشته

    0

    قشنگ و دلبر😍 عشق واقعی که دیار به مهرو داره فقط😍❤️

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    😍😊

    ۶ ماه پیش
  • سلین

    0

    عالی هستی عزیزم❤. کاش تا توی شهر هستن راهی واسه درمان پاش پیدا میشد مثل عمل بعد جلو همه اونای که مسخره اش کردن کیف می کرد 🥲😂

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    عمل اون زمان وجود نداشته فقط کفش طبی بوده که اونم تو بعضی از نقاط شهر ایران وجود داشته 😊

    ۶ ماه پیش
  • Ray

    0

    مرد زندگی یعنی دیار😭👌✨

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    آره پسرم

    ۶ ماه پیش
  • Bahar

    0

    واقعا خیلییی قشنگ بود اصن نویسنده قلمش طلاست یک کاری میکنه که انگار تو هم پیش اونایی ممنونم🥰

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    فدات بشم عزیزم

    ۶ ماه پیش
  • ترنم

    0

    عشق واقعی همینه که تو رو با همه ی نقصات بپذیره حتی اگه جامعه بهت ترحم کنه

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    احسنت

    ۶ ماه پیش
  • سپی

    3

    کاش کفش مخصوص براش بخره تا دیگه لنگ نزنه

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    🤷🤷

    ۶ ماه پیش
  • پونه

    2

    جسارت نباشه ها ولی بنظرم با اینکار دیار بازم داره نقص مهرو رو نمی پذیره و انگار میخواد سرپوش بزاره رو مشکلش. من موافقه اینم که پذیرای نقصش باشه و با افتخار کنارش راه بره حتی اگه لنگ میزنه! چون همه آدما مشکل دارن، یکی حاشا یکی نه.رکن اصلی آدم امن زندگی یعنی همین که با نقصاش دوسش داشته باشی

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    جسارت چیه گل! فقط من نفهمیدم چطور به این نتیجه رسیدی که دیار نقص مهرو رو داره سرپوش می‌ذاره روش...

    ۶ ماه پیش
  • پونه

    0

    چه جالب 😐😂 پیامی که روش ریپلای کرده بودم نیست! یکی از دوستان گفته بودن کاش براش کفش مخصوص بخره که لنگ نزنه! در جواب ایشون من نظرمو دادم.

    ۶ ماه پیش
  • پونه

    0

    عع چرا هست کامنتشون من ندیدم 😑😂

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    آها

    ۶ ماه پیش
  • سپی

    0

    خب میدونی من در این مورد به این فکر کردم که با همچین کاری میتونه بهش بگه نقص یا مشکل تو صرفا با یه جفت کفش حل میشه و خب اون دیوی که مهرو برای خودش درست کرده از این موضوع رو پاک کنه

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    اینم حرفیست

    ۶ ماه پیش
  • بهار

    0

    قلمت مانا عزیزم خیلی زیبا مینویسی. پایدار باشی

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    فدات

    ۶ ماه پیش
  • محیا

    0

    ممنون بابت پارت ها عالی بود ❤️❤️❤️

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    فدات نوش نگاهت

    ۶ ماه پیش
  • رویا

    2

    آدم با دلش قشنگ میشه نه قدم هاش ... جمله ای که چندین بار تکرارش کردم و هر بار بلند تر از بار قبل تو ذهنم تکرار شد و متاسفم که این و میگم که در این عصر جایی برای دل قشنگ نیس قشنگی دلت و خراش میدن با سیاهی بی پایان شون

    ۶ ماه پیش
  • پونه

    0

    منم قبلا همینجوری فکر میکردم اما سیاهی بخاطر رنگش بیشتر دیده میشه.مثلا توی یک اتوبان اکثر ماشینا دارن قانون رو رعایت میکنن و اگه فقط یک ماشین پیدا بشه که بی قانونی کنه، همه ماشینا میگن هیچکس قانون رو رعایت نمیکنه! رویاجان آدم های خوب کمتر دیده میشن چون همه از هم توقع خوب بودن داریم تا بدی

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    مطمئنا اون کسایی که خراش میدن، چوبشو میخورن و اون خراش‌ها تو رو مقاوم می‌کنه برای ملاقات با بهترینش😊

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    این اشتباهه... روابط گذشته درس میدن برای بهتر شدن روابط آینده

    ۶ ماه پیش
  • بهار

    0

    کاش دنیای واقعی و آدماش مثل رمان ها بود ولی افسوس که زندگی بی رحم تر از این حرفاست.

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    منفی نگری؟؟؟ جدی نکنین که همیشه پیش میاد مثبت فکر کنین و حتی تو این دوران عجیب کشور امیدوار باشین.. بعید نیست فقط یکم سخته

    ۶ ماه پیش
  • راز

    1

    عالی بود بانو خسته نباشید.تو اتاق سه تا نشن یهویی🫣🫢😊😅

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    نه نمیشن دختر

    ۶ ماه پیش
  • Mrzh

    1

    آخجون شهر رو و داستان اش😍

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    😉

    ۶ ماه پیش
  • سعادت

    1

    خدا قوت قلمت مانا عزیزم 💕 💕 🥰🥰🥰🥰

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    فدات

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️