پارت پنجاه و نهم :

خواستم فاصله بگیرم؛ پس دستم را روی سینه‌ی ستبرش گذاشتم، انگار می‌خواستم از کوهی استوار، تکه‌ای را جدا کنم. هل دادم؛ هل دادنی که بیشتر شبیه لمسی بود تا دفع، اما او با یک گام کوتاه به عقب رفت. کافی بود.
سری تکان دادم؛ سعی کردم واژه‌ها را همانند تکه‌های یخ به هم بچسبانم، تا شاید آتشی را که درونم شعله کشیده بود، کمی خاموش کند.
- باشه، پس بعدا نگی چقدر غر می‌زنی… این خاله‌زنک‌بازیا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مرضیه

    0

    واقعا نهرو نمونه ی بارز یه زن فهمیده س

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۶ ماه پیش
  • محیا

    1

    حالا چرا گفت اون لباسا رو نیار 🫣🫣🫣باید میگفت بیار یا شایدم میخواد از شهر براش لباس جدید بخره😅😅😅❤️❤️

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    نمی‌دونم والا شاید چون هنوز صیغه‌شه میخواد احترام بذاره

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    خیلی قشنگ ممنون قلب خیلی موند تا پایانش؟؟؟

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    احتمالا همون هفتاد و خورده‌ای پارت باشه

    ۶ ماه پیش
  • Maryam

    0

    مهرو به نظرم اون لباس خوابا رو با خودت ببر یکم ناز و عشوه بیا یکم دلبری کن😂

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    ای ننه

    ۶ ماه پیش
  • روشنا

    1

    خیلی قشنگه و امیدوارم که به اون آرامش برسید مهروی عزیزم 😍🙂

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    امین

    ۶ ماه پیش
  • هما

    0

    ممنون از رمان خوبت❤️

    ۶ ماه پیش
  • مهسا

    0

    مثل همیشه خیلی خیلی ناز بود 🥲🫠ممنون و خسته نباشید

    ۶ ماه پیش
  • ساناز

    5

    چقدر این ادما زیبان به نظرم مهرو برای تشکر از دیار میتونه اون لباس خوابا رو ببره😂

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    😂😂😂😂❤️وای خیلی خوب گفتی

    ۶ ماه پیش
  • آمنه

    1

    عالی بود بانو از مردانگی دیار خوشم میاد که دوست داره شبها گله ها و غرغر کردن زنش پیشش باشه و توی دل نازک زنش نمونه حتی اگه کاری نکنه ولی در خلوت گوش بدهد و به او دلداری بدهد خود این رفتار کفایت میکنه تا زن کینه نگیره و با همه چیز بسازه

    ۶ ماه پیش
  • فرشته

    0

    بی نظیر و دلبر مثل همیشه😍❤️ کاش هر دو به این آرامشی که می خوان برسن❤️

    ۶ ماه پیش
  • شیرین

    0

    خیلیییییییی زیبا و گیراست این قلم شما

    ۶ ماه پیش
  • محبوبه

    0

    ممنون سپاس نویسنده جان

    ۶ ماه پیش
  • Ray

    0

    ای قربون دلت برم من مهرو جانم✨

    ۶ ماه پیش
  • هیرا

    0

    ولی فک میکنم حل میش

    ۶ ماه پیش
  • هیرا

    1

    کاش در مقابل این همه خوبی دیار مشکلش حل شدنی باش

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️