چند قدم فاصله به قلم دیبا کاف
پارت شصت و سوم :
نگاهم از خیابون روبرو کنده نمیشد اما تمام حواسم بهش بود.
چند لحظه ای سکوت بینمون برقرار بود که بالاخره شکستمش.
- میفهمم… خیلی هم خوب میفهمم… میدونم زمانش غلطه و رابطمون درست تعریف نشده… میفهمم که از بیرون ما دوتا هیچ منطقی پشتمون نیست.
نفسی کشیدم و برف پاک کن رو زدم که بارون روی شیشه رقصید.
- اما من هر بار که میگی نمیتونیم ادامه بدیم فقط یه چیز رو میفهمم… اینکه هنوزم داری سع
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

دیبا کاف | نویسنده رمان
لطف داری عزیزدلم
۶ ماه پیشیاسمن
2وااااااای دنی جون اومددددد😂😍💃🏻 بدتون بیاد یا نه من فقط الارو با دانیال میخوام الانم خیلییییی خوشحالم واللللااااا دمت گرم نویسنده جونیییی بعد چند روز واقعا حالم خوب شد ،دارای بیشور هی دم ب دیقه ابراز علاقه می کنه بی ادب
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
واکنشی نمیتونم نشون بدم فقط تا آخر رمان همراهمون باشید😅
۶ ماه پیشفاطیما
1دقیقا حدس منم همینه
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
🫠
۶ ماه پیشمریم
2کاش رمان کامل شدش هم بود که بتونیم بخریم و ی دفعه بخونیم
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
رمان رو فقط از اپلیکیشن دنیای رمان میتونید دنبال کنید عزیزم
۶ ماه پیشترنم
1از کجا *** رو پیدا کرده بود یهو مثل فیلمای هندی شد
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
واقعا نمیفهمم چرا انقدر زود نظر منفی میذارید بذارید دو تا پارت بگذره توضیح میده از کجا آدرس پیدا کرده
۶ ماه پیشترنم
1نظر منفی ندادم خانم نویسنده برام جای سوال بود اگه تحمل یه سوال ندارید چشم دیگه نظر نمیدم
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
سوال رو شبیه به سوال مطرح میکنن عزیزم نه اینکه خیلی هندی شد
۶ ماه پیشمهدیه
1ممکنه ب محل کار دارا رفته باشه از ریکادو گرفته باشه *** و
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
میتونه اینجوری باشه
۶ ماه پیشمهدیه
1آخ جون بالخره دانیال اومد😂چقدرم طرفدار داره ،حالا دارا بیادو انقد خوبی کنه بازم همه عاشق دانیالن😅
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
همون
۶ ماه پیشعطیه
2وای وای حساس شد حالا چی میشه ولی دوست دارم دانیال عاشقش بشه😋😋
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
🫠
۶ ماه پیشAsma
1وایی 🤦 بابای بچه یکم زودتر رسیده بود صدا قلبش و شنیده بود 😀
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
🫠
۶ ماه پیشکیانا
1وای بالاخرههههه اومد 😁🤩من واقعا حس میکنم عشق آلا و دانیال میتونه خیلی جذاب بشه و این وسط واقعا هیچی و نمیتونم حدس بزنم عالی بود مرسی تازه اینجا به بعد جذاب شد...
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
فدات شم عزیزدلم
۶ ماه پیشAyda
1چه عجب بلاخره پیداش شد آقا😶 من حدس می زنم شاید یکم عقلش اومده باشه سر جاش، یعنی امیدوارم🥲😅
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
🫠
۶ ماه پیشمحرابی
1اوه اوه بلاخره اومد خدابه دادتون برسه. ممنون عالی بود وهیجان انگیز آخرش
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
قربونت برم عزیزدلم
۶ ماه پیشمهین
2خدا رو شکر که دانیال آمد منم دوست دارم آلا به دانیال برسه چون پدر بچه ش هست و خیلی بهتر که پدر و مادرش رو با هم داشته باشه پارت هدیه نداریم 🙏🙏🙏
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
🫠
۶ ماه پیشفاطیما
1یا *** غریب اژدهای هفت سر هم که رسید🫢😂😶وای وای چه جای حساسی تموم شد😱
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
😂
۶ ماه پیشfrh
4آیا طبیعی که دوست دارم به دانسلل برسه و عاشق هم بشن😂😂 نمیدونم چرا من همیشه ممنوعه هارو بیشتر دوست دارم
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
چی بگم
۶ ماه پیشمعصومه
1خدایا خودت رحم کن، دانیال پیداشون کرد
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
🫠
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

یاسمن
1چقد اخر این پارت قشنگ و هیجانی شد واقعا حرف نداری نویسنده جون همونجا که توقع نداشتیم اوردیش