تا ابد به قلم نسترن قلی زاده
پارت سیزده :
پایین رفتم و از نگهبان اسکناس ها رو گرفتم و از ساختمون خارج شدم.
نردیک در آپارتمان ایستاده بود. همون چهره با آرامش و صلابت، همون نگاهِ عمیق، اما این بار رگهای از نگرانی تو چهرهاش موج میزد.
اسکناسها رو با فاصلهای مشخص به سمتش گرفتم، بیهیچ سلام و نگاه اضافی، گفتم:
– اینا رو بگیر، که دیگه خیال نکنی چیزی برداشتم.
صدام سرد بود، اما تو دلم، آشوب برپا بود، از اتهامی که ناØ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
Nil
0برام سواله الان که رها عصبانی حاضر شد تا پایین بره ، به اندازه ملاقات اول خوشتیپ و بی نقص جلوه میکرد؟؟
۵ ماه پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
خشم رها تو اون لحظه اونقدر زیاد بوده که اصلاً فرصت یا حوصلهی فکر کردن به ظاهر خودش و اینکه چطور به نظر میاد رو نداشته. تمرکز کاملش روی موقعیت آراد و خشمش بوده.
۵ ماه پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
و این رو هم در نظر داشته باشید که درسته که رها تلاش میکنه که یه آدم بی نقص باشه اما این غیر ممکنه و بیشتر اوقات، بدون اینکه حتی بفهمه، در برابر آراد واقعاً خودشه. همون خود واقعی که نه تماماً خوبه و نه تماماً بد.
۵ ماه پیشNil
0بله اتفاقا این نکته بیشتر رمان رو برام جذاب میکنه.عالی👌
۵ ماه پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
❤️
۵ ماه پیشNil
0دروغ بیست دلاری! چقدر آشنایی جالبی شد واقعا... رمان تا اینجا خیلی به دلم نشسته👌
۵ ماه پیشفرشته
0قلمی حرفه ای و بی نظیر و خاص داری بانو جان، هزاران ماشاءالله بهتون❤️
۶ ماه پیشفرشته
0مطمئن بودم این نقشه ی آراده😊😅🤭 عالی بود، عالی❤️
۶ ماه پیشم.ر
0چه بهانه ای🤭🤭آورد اراد بلا نگیری
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نیلوفر آبی
0اول باید بگم خیلی ممنون خیلی خوشحالم دارم رمان دیگه ای از شما میخونم باید بگم این رمان هم واقعا عالیه عالیه حرف نداره به دلم نشسته ممنون خسته نباشید